ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧٦٣ - پايان سخن و سخن پايانى
نه براى غير خودش در آن تعين نمىپذيرد معين و ياور آنها بودهاى[١]، و در آن حال تو به حسب انانيّت نفست و امتياز خود و امتياز غير خودت از حق سبحان در واقع مقهورى و نفست بر تو غالب؛ لكن از حيث برترين نسبتهاى آن، و آن نسبت توحيدى است ولى به واسطه مرتبه وسطى و ميانين آن، و اين حال مردان بزرگ و نظرگاه آنان نيست؛ چون گفتهاند: وجودك ذنب لايقاس به ذنب، يعنى: وجودت گناهى است كه هيچ گناهى با آن قابل سنجش نيست.
٣٣٥/ ٥ اگر گويى: چه فرقى بين مشاهده حق در تمام اشياء به طورى كه هر اثرى را از او بيند و بين ديدن ديگر است كه اشيا را مظاهر او و صور اسماء و آينههاى احوال و مجالى شئون او- همچنان كه او مظهر احوال اشياء است- مشاهده كند؛ تا بجايى كه حكم كند دوّمى حال كاملان است و اوّلى حال محجوبان؛ به واسطه ديدن خودشان.؟
٣٣٦/ ٥ گويم: مشاهده اثر هر چيزى از حق؛ تعشّق و تقيّد به آن اثر و طلب او است- اگر چه از جانب حق سبحان باشد- اما مشاهده اشياء مر آينههاى حق و نفس اسماء او را؛ گفته آمد كه تعيّنات جز به واسطه نسبتشان به ذات حق اسماء ناميده نمىشوند، به اين اعتبار است كه اسم عين مسما است؛ و اين توجه جز به ذات حق تعالى نيست، اگرچه از نسبتى مخصوص بدان توجه شود، چون آن از نسبتهاى كمالى است كه حق آن را ادا كرده و به غير آن گذر مىكند، و هنگامى كه تير طلب به هدف خصوصيت بالذات توجه نكرد؛ تعشّق بدان تعلق نگرفته است؛ بلكه به آنكه خصوصيت دارد تعلق گرفته، بنابراين شأنش آن است كه مقيّد بر آن نشود؛ بلكه از آن و از امثال آن بدون توقف تعشّقى گذر كند، و اين همان جدا كننده واضح و روشن است، از اين روى ما غلبه حكم را به محبت و تقيّد تعشّقى تفسير كرديم تا قابل فهم باشد.
٣٣٧/ ٥ و يا اين كه گوييم: مراد به آنچه بر آن حكم كرديم حال كاملان است كه در آن نه تعشّق است و نه طلب او بخصوصيتش، چون در نشانه و علامات اين ذايق (صاحب كشف) گذشت كه به از دست رفتن چيزى تأسف نمىخورد- اگرچه واقع شده امر ارزشمندى باشد- و اشتياق به دسترسى به مطلبى معين نمىورزد- اگرچه بسيار شريف باشد- مگر آنكه آن
[١] - و يا: مشخص كننده آنها بودهاى. م