ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ١٢٩ - فصل دهم در قاعدهاى كشفى كه حكمش در اصول مسائل شريف جارى مىشود
نيست نكوهش و نقص است؛ و عدم ظهور آن (اسم) و يا تباهى و رخنه در آن بر عكس است؛ مانند هدايت نسبت به انبيا و اوليا و كاملان و شيطنت (گمراهى) نسبت به شياطين، و هر يك از آن دو از آن روى كه كمال نسبىاند- يعنى نسبت به يك دسته از خلايق نه نسبت به هر كس كه مقابل و ضد آنها است- اصل سپاس و نكوهش خصوصيت محلش است كه مناسبت و عدم مناسبت از آن جا برمىخيزد، پس هر كس كه داراى خصوصيت اقتضا نباشد؛ بلكه به ذات خود از همه بىنياز بوده و به حسب شرطهاى خود مقتضى و موجب همه باشد؛ همگان در محل خود مقتضى و خواهان حكمت او و دليل قدرت وى و برترى احاطه و نشانه كمال او؛ همراه با نهايت تنزيه و پاكداشت جلال و عظمت وى هستند. پس قياس با فارق؛ علت خصوصيت و عدم آن است، و مناسبت و عدم مناسبت؛ قياس با وجود فارق و يا عدم جامع است.
٢٣٦/ ٣ توضيح آن اين كه: صاحب كمال كه تمام وجوه و جهات وجود را احاطه دارد اگر به وصف مظهرى از مظاهر خود توصيف نگردد؛ در فرا گيرى احاطه او نقص و عيب وارد شده و وصف براى او كمال بوده است[١]، جز آنكه موصوف بودن بدان- چون از فضايل كمال شخص فراگير است- غير از موصوف نبودن بدان وجه است[٢]. و دو جداى از هم حكمشان از جهت غير بودن جداى از هم است، پس متصف به خصوصيت نسبت اگر قياس بر متصف بدان- به مقتضاى احاطه كمالى و يا بر عكس- شد، هر آينه قياسى با تفاوت بسيار در معنى مؤثر است، بلكه از جمله قياسهايى است كه اصوليان آن را «فساد وضع» مىنامند. و مثال اين از جهت شرع؛ زدن يتيم- از آن جهت كه بىپدر است- مىباشد كه از ناحيه ستودن و نكوهش- به حسب ادب كردن و آزار رسانيدن- متفاوت است؛ نه از جهت قادر و توانا بودن بر او، چنان كه شاعر گفته:
|
شكيباست و شكيبايى زينت بخش صاحبش است |
(با اين همه) با شكيبايى و حلم در چشم دشمن مهيب و سهمناك است |
|
٢٣٧/ ٣ زيرا شكيبايى داشتن و نداشتن از جانب قادر و توانا- چه از جهات شرع و چه از
[١] - يعنى در حالى كه وصف براى او كمال بوده. م
[٢] - زيرا نسبت كمال به ظاهر؛ ذاتى حقيقى است و نسبت تعيّن و نقص بدو عرضى مجازى است- و اگر چه تمامى از او و به سوى او است- آنچه نيكى به تو مىرسد از جانب خدا است و هر چه بدى تو را مىرسد از سوى خودت است. و اگر چه تمامى از جانب خدا است.