ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٤٣٦ - اصل يازدهم در آگاهى دادن بر بازگشت ظهورات وجودات منشعب شده از اثر اول
و پيش از اين هم گفته شد كه معقول بودن زمان عبارت از همين ترتيبى است كه بيان شد.
٤١٥/ ٤ سپس در بيان سبب اختلاف قوابل- در آنچه كه از جهت وجود و بقاء آن را مىپذيرند- گوييم: حقايق كونى و اسمائى الهى كه به حسب خود متعيّناند؛ به حكم جهت اشتراك كه مقتضى توّحد و يگانگى است داراى تناسباند و به حكم جهت امتياز كه مقتضى تعدّد است داراى تنافر و رميدگىاند، و اين دو (تناسب و تنافر) براى هر يك از دو دسته ذاتى و غير مجعول بوده و همين دو؛ اصل راز قدر مىباشند.
٤١٦/ ٤ و چون توحد و يگانگى اجماعى مستلزم ظهور حكم جمع احدى- كه به نام وجود عينى ناميده شده است- مىباشد؛ تناسب كه مقتضى يگانگى بود درخواست ظهور آن را در مرتبه هر حقيقت كونى نمود، ولى به حسب آن مرتبهاى كه در آن اجتماع حصول مىيابد و به موجب حكم آن مرتبه، خواه اجتماع اجزاء باشد- چنانكه در اجسام است- و يا اجتماع حقايق- چنانكه در ارواح است- لذا به واسطه اين اجتماع راز تجلى جمعى احدى آشكار مىشود و به حسب قوه تناسب كه باقى نگهدارنده صورت اجتماع آنها است باقى مىماند.
٤١٧/ ٤ بنابراين تفاوت در پيش بودن و پس بودن و كندى و سرعت و بقا و نابودى به حسب تفاوت در مناسبت؛ و ظهور آن و برخاستن حكمش- كه حال مرتبه در آن اعتبار شده- و نيز به نيروى مناسبت كه باقى نگهدارنده است؛ يعنى امرى كه در آن مجتمعات اشتراك دارند، اشتراكى كه مقتضى يگانگى و نداشتن امتياز است مىباشد. و دوام جمع؛ صور زمان اجتماع را كه عبارت از حكم اسم «دهر» است تعيّن مىبخشد و زمانها به حسب آن تعين مىيابند.
٤١٨/ ٤ پس متعين به مراتب كلى و به قوه مناسبت كلى كه در آنها است (آن دو؛ دو) شأن و دهر الهىاند و متعين به جزئيات آنها نسبتهاى شأن و دهر و رقايق آن دو مىباشند- البته هرگاه كه صور اجتماعات در مراتب جزئى فرود آيند و احكام كثرت كه از حكم احدى منشعب شده و موجب پديد آمدن اسماء و احوال است آشكار شود- مثال آن؛ ظاهر شدن سياهى است از اجتماع زاج و مازو و آب و ظهور عناصر چهارگانه از اجتماع كيفيات چهارگانه كه عبارت از حقايق گرمى و سردى و ترى و خشكى مىباشد. نخست براى اين است كه تا راز تجلى وجودى به صورت آب و آتش و هوا و خاك آشكار شود و ديگر اينكه