ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٤٤٣ - اصل دوازدهم در ترتيب ظهور موجودات پس از برانگيخته شدن قلم و لوح مانند تعين عالم مثال است بعد از تعين عالم ملكوت - از عالم جبروت
منسوب به دو مظهر حيات و علم- از اركان هباء- كه گرمى و سردى است مىباشد و انفعال منسوب به دو مظهر: اراده و قدرت (از اركان هباء) كه ترى و خشكى است مىباشد، و چون بين آن دو امتزاجى لطيف و سبك حاصل شد؛ نام طبيعت نتيجه آن امتزاج مىباشد، سپس طبيعت به حكم محلّش كه عالم مثال است انبساط و گسترشى تمام و وحدانى يافت و به نزديكترين صورت به وحدت و بساطت كه استداره و چرخش است صورت پذيرفت، در اين حال اسم «بارى» صورت عرش را كه به تمام عالم صور و ملك احاطه دارد تعين بخشيد.
٤٣٩/ ٤ بدان كه تو براى تصور عالم مثال مطلق و تعين آن و نسبت مثال مقيد بدان؛ نياز به تحقيقى دارى كه حضرت شيخ قدس سره بيان داشته و در آن فوايدى نهفته است، چون از آن قاعده راست بودن خواب و قاعده نياز آن به تعبير و عدم نياز آن؛ و قاعده سرعت و كندى وقوع حكم آنها منشعب مىشود، و حضرت شيخ قدس سره چون خواست بيان آن را در فك فصّ يوسفى كند؛ برايش مقدماتى چند آماده ساخت:
٤٤٠/ ٤ مقدمه اول اينكه: نور محض و خالص مغاير وجود حقى كه در مقابلش عدم و ظلمت است نمىباشد، زيرا وجود داراى نوريت است.
٤٤١/ ٤ مقدمه دوم اينكه: ممكن از يكى از دو جهتش كه سوى عدم دارد توصيف به ظلمت مىشود و به وجود؛ نورياب مىشود و ظاهر مىگردد، پس هر نقصى كه هست؛ آن از احكام نسبت عدمى او است و بيان رسول خدا ٦ اشاره به اين مطلب دارد كه فرمود: خداوند خلق را در ظلمت آفريد و سپس از نور خودش بر آنان تابيد، پس خلق به معنى تقدير پيشين بر ايجاد است و تابش نور كنايه از افاضه و بخشش وجود است.
٤٤٢/ ٤ مقدمه سوم اينكه: نور (حقيقتى است كه همه چيز) بدان ادراك مىشود و خود قابل ادراك نيست، و شرف و برترى او اوّل بودن است، چون او است كه سبب هر آشكارى است، و ظلمت ادراك مىشود و ادراك بدان حاصل نمىشود، و شرف و برترى آن اين كه ادراك نور حقيقى غير ممكن است و جز با اتصالش بدان امكانپذير نمىگردد. و ضياء ادراك مىشود و ادراك هم بدان حاصل مىشود، و شرف و برترى آن جمع بين دو امر (نور حقيقى و ظلمت) و لازم بودن اين (ضياء) دارا بودن هر دو شرف است.