ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ١٨٥ - مقام پنجم در اين كه از حق سبحان چرا به واسطه وحدت حقيقى ذاتيش جز يكى صادر نگرديد؟
يا غير براى مراتبى است كه عبارت از محلهاى معنوىاند و همگى در ذات خود امورى عدمىاند، اثر معدوم را- اگر چه عدمى است- به گونهاى در عين وجود و در آنچه كه از تمام وجوه موجود است بنگر؛ شگفتترين شگفتيها و حيرت خرد خردمندان را خواهى ديد. پايان سخن فرغانى.
مقام پنجم در اين كه از حق سبحان چرا به واسطه وحدت حقيقى ذاتيش جز يكى صادر نگرديد؟
٤٢٦/ ٣ اين يكى (واحد) نزد اهل نظر عبارت از قلم اعلاست كه به نام عقل اوّل ناميده شده و نزد ما وجود عام است كه افاضه و تابش بر اعيان موجودات كرده، يعنى آنچه كه علم بر وجودش پيشى گرفته- خواه تا حال موجود شده باشد و يا بعدا موجود شود- و اين تجلى سارى ورقّ منشور و نور مرشوش است، پس ناگزير از بيان دو مطلبيم: (يكى) درست بودن اين كه وجود صدورى است و اولين متوسط در صدور كثرت است. (و دومى) بطلان سخن آنان كه گويند عقل اول مىباشد.
٤٢٧/ ٣ اما اول: براى اين كه وجود عام چون در ذات خود- مانند اول تعالى- به عينه بسيط است، اگر تقيدش به نسبت عموم هم نبود صادر بودنش از او درست بود، و به واسطه اعتبار نسبت عموم- يعنى نسبتش به هر ماهيت قابلى از عقل اول تا بىنهايت- رابط بودنش به وجود مطلق كه متعيّن مطلق است (يعنى حق تعالى) درست مىباشد، زيرا عموم (بودنش) در واقع به واسطه نسبت ظهورش است، پس او داراى احديت وجود ظاهرى و كثرت نسبتهاى مظهرى- كه موجوديات مظاهراند- مىباشد، مانند يك نگرش به چند مورد نگريستن، و همان گونه كه مطلق وجود احدى در هر متعينى؛ بر اطلاق خود در ذات خود و بر احديت خود و اين كه خودش خودش است مىباشد؛ همينطور تعيّن احدى او در هر تعيّنى جزئى بر خالص اطلاق و اطلاق ناب خود و اين كه خودش خودش است در ذات خود مىباشد، اگر چه حكم به واسطه احكام مخصوص درست است؛ ولى تعدد حقيقى در نسبت آن دو مىباشد، يعنى