ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ١٨٨ - مقام پنجم در اين كه از حق سبحان چرا به واسطه وحدت حقيقى ذاتيش جز يكى صادر نگرديد؟
اقتران نسبت است، بنابر اين از حق تعالى هيچ وجودى اصلا افاضه نشده است.
٤٣٧/ ٣ اين آن شكوكى بود كه براى مراتب عقل- امتحانى- بيان داشته بود.
٤٣٨/ ٣ گفته نمىشود: وجود عام مانند ديگر كليات موجود نيست، چه رسد به آنكه ممكن و يا واجب باشد، بلكه اين يك معنى از شأن او است كه ماهيات غير مجعول به واسطه انتسابشان بدان مجعول مىگردند، هم چنان كه كورى معنى عدمى است كه انسان به سبب انتسابش به آن كور مىگردد. و به اين دلايل كه گفتهاند معقول ثانى است.
٤٣٩/ ٣ چون گوييم: هيچ مجعولى در آن حال نيست؛ نه ماهيت و نه وجود و نه اقتران آن دو، اما اگر وجود موجود باشد؛ تعينش درست است كه مجعول- يعنى فايض- باشد، و اين مثل كورى نيست، چون كورى عدمى است و كور را موجود نمىكند، بلكه فقط كورى بدان منسوب است.
٤٤٠/ ٣ گويم[١]: وجود عام از حقايق الهى و مراتب كلى اسمائى است كه به ذات خود؛ ذات واجب است[٢] و نسبت عموم و اشتراكش از جهت فيض؛ صفت او است، پس اعتبار صادر بودن او به اعتبار تعيّن نسبت عموم او است كه منافى واجب بودن و بسيط و غنى بودن در ذات خود نيست، و به اين بيان فرق گذاردن (بين واجب تعالى و وجود عام) آسان مىشود.
ديگر اين كه صادر اول از ممكنات قلم اعلا نيست، و به اين (دليل پيشين) اشكالات بر طرف مىشود، زيرا اين وجود مشترك بين او و ديگر موجودات است و تقدم و تأخر در ظهور به واسطه قابليت ماهيت براى متقدم؛ و نقصان و نارسائيش براى متأخر مىباشد، پس اين كه
[١] - جواب اگر گويى صفحه ١٨٧ است.
[٢] - وجود عام را امكان اشاره كردن بدان و حكم كردن بر آن نيست، نه عين حق تعالى است و نه غير او، نه مفيض است و نه مفاض، نه از اسماء الهيه است و نه از اعيان كونى، بلكه، هر وقت اشاره بدو شود كه او است، او غير آن است، زيرا وجود عام صرف ربط و محض تعلق است، و هر چه كه چنين باشد آن معنى حرفى است كه امكان ندارد بر او مطلقا حكم به چيزى شود، از اين روى ذوق التأله اقتضا مىكند كه ماهيات مجعول و مفاض و ظاهر باشند، و اما وجود؛ نسبت مجعول بودن بدان باطل است، با اين كه مشهود هر كس است؛ جز او مشهود نيست، امكان حكم بر آنكه مشهود و يا موجود و ظاهر و غير اينها از صفات و اسماء است نيست، و با اين بيان بين قول به اصالت وجود و مجعول بودن ماهيت، و بين قول عرفاى شامخين كه قائلاند ماهيت مجعول است و بين قول بعضى از صاحبان معرفت و بعضى از صاحبان تحقيق كه قائلاند وجود مجعول است و ماهيات اعتبارى جمع كرديم، بدان و گرامى شمار.