ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٦٩٥ - سئوال چهارم چگونه انسان پديد آمده است؟
خواستهاى بازدارنده و رنگپذيرىها به احكام پوشاننده آنها، به خدا از نقصان- پس از فزونى- پناه مىبريم. سپس (گوييم:) انحلال تمام تركيب به واسطه مرگ معلوم است- براى نشأه ديگر اخروى-
١٢١/ ٥ سپس گوييم: پس انسانى كه داراى نشأه كامل است- نه كامل حقيقى- منقسم به احدى سير و غير احدى سير مىشود، براى اينكه انسانى كه داراى نشأه كامل است؛ كمال عمر و سنّ او رسيدن به نموّ (رشد) و وقوف (ايستادن) است، چون سنّ وقوف نموّ او را استحكام بخشيده و محكم مىنمايد، و تمام آن در آغاز روز و يا ساعت چهل و يا چهل و يك سالگى از عمرش مىباشد، و آنچه كه پيش از اين حاصل شده كمال نسبى براى نشأهاى از نشآت او است، مانند هفت سالگى و ده سالگى و حدّ بلوغ و پانزده سالگى، چون هر يك در شرع؛ اعتبارى براى امرى شرعى دارند، و از اين مطلب در شناخت راز چهلها (اربعينات) آرامش مىيابد؛ مانند اخلاص ورزيدن در چهل صبح (كه در حديث نبوى است) و ميقات موسى ٧ (كه در قرآن است) و ديگر رياضات (چلّه نشينى)؛ پس سيرش روحانى است، يعنى جسمانى نيست تا سير معنوى و روحانى مشهور را به حسب دو نكاح به دست آورد، و اين حال مندرج بودنش است در تجلى اول كه از مرتبه غيب ذات- يعنى مرتبه احديت جمع- به تجلى دوم و نفس رحمانى؛ به قلم و به لوح و به طبيعت- از حيث ظهور حكمش در اجسام- وارد شده است، پس از آن به عالم مثال و سپس به هيولاى كل و بعد به مرتبه جسم كل- كه در آن عرش محيط تعيّن مىيابد- مىرسد و اتصال مىيابد، پس انسان تا اينجا از دو نكاح پديد آمده است: نكاح اول از عالم معانى به عالم ارواح، و نكاح دوم از عالم ارواح به عالم مثال و عالم اجسام بسيط از (نوع) جن.
١٢٢/ ٥ سپس- بعد از عرش- انسان وارد در امر الهى و تجلى وجودى احدى منبسط مىشود- اندراج يافتن جزء در كل- و با سيرش از عرش تا كرسى و بعد تمام آسمانها و عناصر را طى كرده و وارد عالم مولّدات مىشود، و اين به واسطه نكاح سوم است.
١٢٣/ ٥ اما تحقيق جزئى بودن او نسبت به امر الهى احدى: يا به اعتبار حقيقت است؛ براى اينكه بخشهاى حقيقت اگر عموم آنكه فراگير كل است اعتبار شود؛ اجزاى آن