ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٥٢٦ - اصل شانزدهم در ظهور مولدات(سهگانه) به واسطه استحالات و دگرگونىها تا آنكه منتهى به فرود آمدن امر الهى به انسان كامل مىشود و به واسطه آن به اصل شامل باز مىگردد
آتش دارد كه آتش عنصر غالب در او است، مانند عنصر خاكى در ما، و جن را پيش از برانگيخته شدن محمد ٦ راههايى از كرهشان به سوى آسمان بود كه در آن راهها پراكنده بودند تا سخن فرشتگان عالم فلكى بالا را بشنوند، و حكم از آدم تا محمد صلى الله و عليه و آله بر چيزى بود كه حق تعالى براى فرشته ارجمندى كه بر صورت سنبله آفريده شده ترتيب داده بود، چون نشأه و عالم انسانى خاكى بود و ستارگان دنبالهدار- به واسطه غلبه جمود و سكونى كه اقتضايش سردى و خشكى است- به اين زيادى نبودند.
٧٤٥/ ٤ و چون محمد ٦ آمد و زمان به گردش آمد؛ حكم به فرشته ارجمندى كه بر صورت ميزان آفريده شده بود- و آن عدل است و حق هر صاحب حقى را بدو مىدهد- انتقال يافت؛ و آن بادى است كه فلك اثير را مشتعل مىكند- مشتعل كردنى بزرگ- لذا ستارگان دنباله دارد در اثير زياد شدند و هر راهى كه در آن بود آبادان شد و راهها بر جنّيان كه استراق سمع مىكردند تنگ شد و علت آن را ندانستند و گفتند: أَنَّا لَمَسْنَا السَّماءَ؛ فَوَجَدْناها مُلِئَتْ حَرَساً شَدِيداً وَ شُهُباً، يعنى: ما با آسمان تماس كرديم و آن را پر از نگهبانان و شهابها يافتيم (٨- جن) نگهبانان فرشتگاناند و در آيه بعدى «رصد- كمينگير» اند، و شهابها همان ستارگان دنبالهداراند، با اين همه همگى به حكم بخت (شانس) حركت مىكنند؛ اگر شهابى به آنان (جنيان) برخورد كند مىسوزاندشان، و عالم خيال را به دست اينان قرار داد و براى رئيسشان عرشى در دريا نصب كرد در مقابل: وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ، يعنى:
عرشش بر آب قرار داشت (٧- هود) و آن عرش تلبيس و فريب است، و به دست او قوه مثال هر چيزى را در عالم حقيقى قرار داد كه آن را در عالم خيال- بر صورت خودش در عالم حقيقى- مىآورد تا اهل كشف را در كشفشان و اهل فكر و نظر را در دلايلشان به گمراهى بيندازد، و كليدهاى شك و شبهات به دست او است.
٧٤٦/ ٤ حال گويم: خداوند اين دوره محمدى را در اين وقت پديد آورد و در آن اين والى و حاكم را نصب كرد تا اسرارش پنهان بماند و مقاماتش پوشيده، و طمس و پوشيدگى بر افكار به نيروى آتشين و عدم ثبوت آن مىباشد، لذا آنگونه كه افكار پيشينيان- پيش از به گردش آمدن زمان- استقرار داشت استقرار ندارد، از اينروى حيرت و سرگشتگى در اهل