ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٦٦٧ - فصل دوازدهم از فصول باب در اسرار كلام است كه عبارت از نسبت بين ظاهر و مظاهر مىباشد
(نسخه) اند، البته اگر اعتبار امر زائدى كه عبارت از اجتماع است- و آن نسبتى عدمى است- نبود، و مرتبه اجناس را در عالم و انواع كلى را خواهد دانست، براى اينكه اجناس عالم در آن وقت اجناسى حقيقىاند و انواع آنها هم انواع آنند.
٤١/ ٥ جندى در شرح فصوص گويد: اجناس عالى در عالم عبارتند از: جوهر و نامى و حساس و ناطق و انسان.
٤٢/ ٥ و چون دانست و يا آنچه را كه برايش مقدّر است شهود كرد- و اين بستگى به اين دارد كه آگاهى بر مرتبه علمى «عمايى» پيدا كند كه فراگير هر حقيقتى است و بوى وجود را به واسطه آثار و لوازم آن (حقيقت) بشنود- مضاهات و همانندى حقيقتش را با حقيقت جامع كه بدان و در آن و از آن تمام اين حقايق و صور آنها ظاهر گرديده است خواهد دانست، براى اينكه حقيقت جامع- به اعتبار اسم جامع (الله) كه متعيّن به آن است و نيز اسماء تفصيلى كه تحت آن مندرجاند- سبب ظهور مىباشد؛ و به اعتبار كيفيات قابلى كه در آن است محل ظهور مىباشد؛ و به اعتبار اينكه ظهور صفت آن است و مبدأ ظهور از آن آغاز مىشود- براى اين كه هرچه پيش از آن (حقيقت جامع) است غيب مطلق است- نسبت بطون و ظهور بدان برابر است، چون آن دو؛ به واسطه نسبت تصور مىشوند- در حالى كه آنجا نسبتى نيست-. و صورت ارتباط كلى اصلى بين همگان؛ و بين چگونگى ارتباطى كه حقيقتش از جهت جمع و تفصيل اقتضا مىكند دانسته مىشود، و نيز اول بودن مراتب از جهت صورت دانسته مىشود كه ويژه عرش است و سپس كرسى و پس از آن مركبات؛ تا پايان مولّدات (سهگانه) و از جهت معنى دانسته مىشود كه خاص مرتبه انسانى است و سپس از جهت ايجاد دانسته مىشود كه آن خاص قلم است و سپس لوح و پس از آن هباء و بعد جسم كل و بعد از آن عرش است تا آخرش، و آخر بودن آن نيز همينگونه است.
٤٣/ ٥ سپس مقابله دو نسخه (عالم و انسان) را به تمام ذوق دوم؛ كه عبارت از شناخت اشياء است به خدا- و از آن جهت كه عين حقاند- خواهد دانست، يا به اعتبار احديت وجودى آنها در دو مرتبه الوهى- از حيث بطون- و كونى- از حيث ظهور- و اين نظر عارف است. و يا به اعتبار اين كه كثرت آنها- اگر اعتبار شود- عبارتند از نسبتهاى اسمائى، لذا