ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧٠٧ - سئوال چهارم چگونه انسان پديد آمده است؟
چه پائين؛ و تمام مقامات اسمائى- پس از قرار گرفتن در زمره كاملان- سارى و جارى گردد؛ از متحققان به مرتبه كمال مىباشد، در اين حال او را تمحّض و تشكيك حاصل مىآيد و ذاتش و حكم مرتبهاش در تمام مراتب اسماء و مواطن و نشآت و احوال سارى و جارى مىگردد و در هر جا و حالى كه هست با پروردگارش است، مانند بودن پروردگارش با او- بدون حيثيت معيّت و مقيّد- لذا كمال انسانى در طور مرتبه الوهيت برايش حاصل مىآيد. و اگر دايره را كمال نبخشد و برخى از آن را طى كند؛ بهره و نصيبش از كمالات مذكور به مقدار نسبت طى شده از مسافت سير- نسبت به آنچه كه از آن باقى مانده است- مىباشد، و اين از شهودش مر وجود واحد را و مشاهدهاش مر اشيا را به خدا آغاز مىشود؛ و آن مرتبه كمال الهى در طور انسانى است، اين در صورتى بود كه دايره كمال تمامى نيافته باشد.
١٥٩/ ٥ سپس گوييم: تمام نكردن دايره سلوك- اگر سير ناقص و ناتمام بماند- دو قسم است: نقصى است پيش از تمام كردن سير و كمال آن در دايره نخستين سير كه اهل آن انسان حيوانى است، و در بعضى حواشى (بر مفتاح) گفتهاند: آن پيش از آغاز در سير است، و نقصى است كه اختصاص به متوسطان دارد، يعنى كسانى كه برايشان بهره و نصيبى از كمال حاصل شده است؛ ولى كارشان هنوز به پايان نرسيده است، يعنى در آنچه از مراتب سير كه مرد (سالك) بدان كمال مىيابد نقصى حاصل مىشود؛ لذا حصول كمال برايشان ميسّر نمىشود؛ وگرنه در دايره نخستين سير نبود- بلكه در دوم كمالى بود- و بين اين دو نقص درجات مختلفى است كه احكام آنها و احكام صاحبان آنها را (انسان) كامل مىداند، (البته وقتى كه حال) و نسبت آنان از فلك الهى و فلك انسانى (دانسته شود) و اين بر دوگونه است:
١٦٠/ ٥ نخست اينكه كامل به واسطه اتصافش به اوصاف دو طرف؛ نسبت آنان را از اوّلى به صفت شمسى نور دهندگى و فايده رسانى؛ و از دوّمى به صفت قمرى نورگيرى و بهرهورى مىداند.
١٦١/ ٥ و دوم اينكه اين به واسطه دانستن و شناخت دو اسم ربانى است كه اختصاص به تربيت آن داشته، و به واسطه تحققش به سرّ جامع بين آن دو و غير آن دو مىباشد، چون هر موجودى را اسمى است كه اختصاص به تربيت آن موجود دارد و تمام احوال آن موجود احكام و لوازم آن اسم مىباشد.