ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٤٣١ - وصل پنجم در بيان آنچه كه لوح - از ارواح - بر آن اشتمال دارد
قرب حق تعالى پرواز مىكنند: يكى قوه علمى است كه از پديد آورنده و موجد خودش- حق تعالى- گرفته و ديگرى قوّه عملى است كه به موجب آن علم- براى تخلق خودش بدان- عمل مىكند، و از اين دو قوّه تعبير به دو بال شده است، و بسا كه خداوند براى برخى از آنان بال سوّمى هم مىافزايد كه عبارت از آموختن آنچه كه آموخته به غير خودش مىباشد، چنان كه فرموده: عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى، يعنى: او را فرشته پرقوت تعليم داده است (٥- نجم) و برخى نيز بال چهارمى هم دارند كه عبارت از عمل براى غير خودش- به فرمان پروردگارش- مىباشد، چنانكه فرموده: وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْضِ، يعنى: برخى (از فرشتگان) براى كسانى كه در زميناند آمرزش مىطلبند (٥- شورى) و اين چهار كليات قوا و بالهاى آنان است، و اما جزئيات آنها كه فرموده: يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ، يعنى: در خلقت هرچه بخواهد مىافزايد (١- فاطر) نامحدود است. و آنچه در خبر آمده كه پيغمبر ٦ جبرائيل را با ششصد بال مشاهده كرد؛ اين همان چيزى است كه در خلقش- تا بىنهايت- مىافزايد- خدا دانا است- پايان سخن حضرت شيخ رضى الله عنه.
٣٩٧/ ٤ اگر گويى: شيخ اكبر- رضى الله عنه- در كتاب عقلة المستوفز گفته: حق تعالى به ذات خودش و براى ذات خودش؛ به انوار سبحات عالى- از آن جهت كه عالم و مريد بود- تجلى كرد؛ ارواح مهيّم از جلال و جمال ظاهر گرديدند، و در غيب غيب پوشيده؛ كه امكان كشف و آشكار شدنش براى هيچ مخلوقى نيست عنصر اعظم را به يك دفعه- بدون ترتيب سببى و يا علّى- آفريد، و هيچ روحى از آنان (مهيّمان) نيست كه بداند غير او چيزى هست، و اين به واسطه استيلا و غلبه جلال است بر آنان. سپس خداوند- بعد از اين ارواح- به تجلىاى ديگرى ارواحى را پديد آورد كه در «ارض بيضا» مكان دارند و در آنجا به تسبيح و تقديس سرگشته و حيرانشان داشت كه نمىدانند خداوند غير آنان خلقى دارد، و به واسطه اشتراكشان در هيمان ما تفصيل نداديم و مطلقا ارواح مهيّم گفتيم. و اين زمين از عالم طبيعت بيرون است و به واسطه نسبت مكانيش زمين ناميده شده است و هيچگاه انحلال و تبدّل بر آن وارد نمىشود، و براى انسان در اين زمين مثالى هست و در ارواح- برايش- مثالى ديگر، و او در هر عالمى مثل آن عالم است.