ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٣٢١ - و اما خاتمه تمهيد كلى جملى در بيان متعلق طلب ما به اجمال است و اين كه به كدام اعتبار مراتب استكمال بىپايان مىباشد
است، و هر كس برايش در عالم- از آن جهت كه عالم است- و نه در حضرت حق- از آن جهت كه او معدن خيرات و سبب رسيدن به مرادات و خواستهها است- ميلى باقى نماند؛ و به واسطه آگاهيش به اطلاق حق و عدم محدود بودنش در برخى و يا در كلّ؛ مراتب اسماء و صفات را درنورديد و به فطرت اصلى ذاتى- بدون تردّد و شك- دريافت كه وى را مستندى در وجودش هست و به قلب و قالب خود به تمام وجه روى به او آورد و حضورش را با او به گونهاى كه خداوند سبحان خود را به خودش در خودش مىداند قرار داد- نه آنگونه كه خودش را در غير خودش مىداند و يا غير خودش را مىداند- در آن هنگام حال او جامع بين سفر الى الله و از او و در او مىگردد[١]، و اين حال اولين احوال حيرت اخير است كه بزرگان آرزومند آنند و در آن جاودانه- در دنيا و برزخ و آخرت- در حال ترقى و بالا رفتناند. اين بيان حضرت شيخ قدس سره بود.
٩١٧/ ٣ و در مناجاتش كه در پايان كتاب مفتاح الغيب آمده (در اوّل مراتب كمال) گويد:
پروردگارا! محامد و غير محامد؛ از صفات جلال ... تا پايان سخنش، چون هر چه را كه در آن (مناجات) نسبت به حق مىدهد؛ آن جهت ارتباط او است به عالم، و هر چه را كه براى حقايق اثبات مىكند؛ آن جهت ارتباط عالم است به او، سپس آن را (يعنى مراتب كمال را) به معرفت كاملان از جانب او پايان بخشيده و تمام كارها را به وى- به جانشين شدن (او عوض بنده)- واگذار كرده، چنان كه پيغمبر ٦ گفته: پروردگارا! تو همراه و مصاحب در سفرى و خليفه و جانشين در اهل و عيالى؛ چون در تفسير گفته[٢]: پس از جانشين كردن حق و استهلاك در او- از جهت عين و بقاى به او از حيث حكم- هيچ راهى براى هيچ رهنوردى باقى نمىماند.
٩١٨/ ٣ سپس گوييم: و به واسطه اين رازى كه گفتيم متعلق معرفت ما است- يعنى مرتبه حق كه عبارت از الوهيت است و جامع تمام نسبتهاى اسمائى تفصيلى- خداوند سبحان رسول خودش را دستور به طلب فزونى علم داد و فرمود: قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً، يعنى: پروردگارا!
[١] - چون او مسافر براى نفس خود نيست؛ و نه به نفس خود و نه در نفس خود و نه به حسب علوم موهبتى و كسبى خود.
[٢] - يعنى مقام جانشين كردن را آخرين مراتب كمال در تحقق قرار داده است.