ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٥٤٧ - فصل دوم از باب كشف سر كلى كه به نام وصل ناميده مىشود و آن در تعين مظاهر كلى
واسطه اين مناسبت اشاره به صفت نور شده كه بدان ادراك حسّى تحقق مىيابد، و ما از آن جهت آن را به حسّى توصيف كرديم تا دلالت بر اين معنى داشته باشد كه سبب بودن نور براى ظهور به نهائىترين مراتب- حتى به پائينترين مراتب ادراك- مىرسد، وگرنه نوريت ارواحى كه مظاهر اسماء الهىاند در تحت اين اصل مندرجاند، و نور همانطور كه صورت وجود مقترن و جفت شده است؛ تابناك شدنش هم صورت اقتران و جفت شده او است كه به نام موجوديت- كه عبارت از حكم وجود است- ناميده مىشود، يعنى حال و نسبت آن (وجود)، و توجيه اولى: خودش خودش است مىباشد.
٨٠١/ ٤ و اما صورت نسبتهاى آنكه به نام اسماء الهى و صفات ربوبى ناميده مىشود عبارت از قلم اعلا است كه صورت صفت قدرت است، چون او را در تعيين هرچه كه پس از آن از عالم تسطير است- به فرمان آفريننده توانا- مدخليت است و اجراى سنّت و روش آن (موجود) بستگى بر او (قلم) دارد؛ اين به دلالت حديثى است كه آمده: اكتب ما كان و ما سيكون الى يوم القيامة، يعنى: هرچه بوده و آنچه تا روز قيامت انجام خواهد گرفت برنويس، و به دلالت آنچه كه از سخن حضرت شيخ قدس سره در تفسير و غير او (از بزرگان) از كتابهايشان مىفهميم؛ نوشتن، كنايه از ايجاد است، پس نويسنده حق تعالى است، و قلم سبب معمولى (نوشتن) و صفحه گسترده عبارت از تجلى سارى است و كتاب نوشته شده عبارت از نقش موجودات است و حروف عبارت از حقايق متبوع است؛ البته اگر جداى از توابع آنها اعتبار شود، و اگر با آنها اعتبار شود كلمات است، بنابراين از حيث استعداد اصلىشان براى قبول وجود اسماند، و از حيث قبول آنها مر اين اثر طلب استعدادى را فعلاند، و دستهاى از آنها كه دلالت بر كمال نويسندهشان دارند- مانند نسبت حيات و يا علم و يا قدرت به او- آيه (قرآن) اند، و دستهاى از آيات به اعتبار اجتماع آنها در مرتبه كلى و يا جزئى- از مراتب اسمائى و يا كونى- سورهاند، و دسته از سورهها به اعتبار احاطه آنها به تمام مراتب پيشين- ولى مندرج در مرتبه دوم و برزخيت منسوب به آنها- كتاب مبيناند، پس مفصل آن عالم است و مجمل صورت بالفعل آن آدم و تمام خلفاى كاملان و رسولان اولى العزم- پيش از مبعوث شدن محمد ٦- مىباشد.