ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٥٩٠ - فصل چهارم از فصول باب كه پايان دنباله مطالب پيشين است
كه به زودى- با خواست خدا- روشن خواهد شد.
٩٤٨/ ٤ و اما نتايج و ثمرات (اين اصول) خلاصهاش را شيخ اكبر رضى الله عنه در ديباچه كتاب فتوحات به اشاره بيان داشته و گفته: او را مىستايم؛ ستايش كسى كه مىداند او- سبحانه- در صفاتش بلند و والا؛ و در ذاتش بزرگ و آشكار است، و اينكه پرده عزت بر سراپردهاش كشيده شده و دروازه ورود بر معرفت ذاتش بسته شده، اگر بندهاش را مورد خطاب قرار دهد او شنونده و شنوا است، و اگر آنچه را كه فرمان به انجامش داد انجام داد او فرمانبرده شده و فرمانبردار است، و چون اين حقيقت مرا حيرتزده و سرگشته كرد؛ بر حكم طريقت براى خلايق به نظم گفتم:
|
رب حق است و عبد حق |
كاش مىدانستم مكلّف كيست؟ |
|
|
اگر گفتم عبد، او مردهاى است |
و يا گفتم رب، كجا مكلّف مىشود؟ |
|
٩٤٩/ ٤ پس خداوند نفس خود را اگر خواست به خلقش نقش مىكند و نفسش را به آن چه كه از واجب حقش بر آن تعين دارد توصيف مىكند، لذا جز اشباح خالى و خانههايى كه سقفش فرو ريخته نمىماند، و در برگشت (انعكاس) صدا، راز آنچه را كه بيان داشتيم- براى آن كس كه هدايت مىجويد- مىباشد.
٩٥٠/ ٤ اين سخن او است، جز آنكه آن مبتنى بر نگرش در وجود است[١] به عين (ديدن) احديت و به وجه خاص و حقيقت جامع واحد به وحدت حقيقى كه عين هر كثرت و وحدتى كه مقابل آن است مىباشد، همانگونه كه به واحديّتش اقتضاى اعتبار وجه وسايط از مظاهر اسمائى و مراتب وجود را با احكام آنها دارد.
٩٥١/ ٤ حضرت شيخ قدس سره در كتاب نفحات گويد: در مقام؛ توحيدى كه منافى آن شرك ظاهرى و باطنى باشد و نيز وحدتى كه مقابل آن كثرت باشد نيست، بلكه شأن عبارت است از امرى كه از آن وحدت و كثرت معقول- بلكه مشروع و مشهود- برمىخيزد، پس وحدت امر نفس كثرت آن است و بساطتش عين تركيبش، و ظهور و بطون دو حالتاند براى
[١] - و بدان كه بناى اين اصول بر اين نظر است.