ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ١٩٦ - مقام هشتم در اين كه چشمه و منبع مظاهر وجود به اعتبار اقترانش بدانها«عماء» است
مراتب كليات غيبيّاتاند، چگونه مخلوق مىباشند؟
٤٧٠/ ٣ سوم اين كه: حقيقت انسانى- به اينكه حقايق مطلقا غير مجعولاند- مصاحب حضرت جمع و حقيقت الحقايق كه جامع آنها است مىباشد، چگونه مخلوق مىباشد؟
روشن است كه دورى بين حقيقت و مظهر آن نزد آن كس كه اشتباه كرده (و اشكال نموده) مشخص نبوده. پناه به خدا از امثال اين اشتباه.
٤٧١/ ٣ چهارم اين كه: حضرت واحديت عبارت است از تعيّن دوم، هم چنان كه به زودى روشن خواهد گشت.
٤٧٢/ ٣ پنجم اين كه: حكم بر حضرت و مقامى كه گفته شد منشأ اسماء الهى يعنى عقل اول است اقتضاى تخصيص اسماء را به سبب تعينات خلقى مىنمايد؛ در حالى كه آنان معتقدند عقل اول منشأ همه چيز است و چيزى از آنها هم نيست.
٤٧٣/ ٣ استنباطى از سخن شارح فرغانى دارم كه مىگويم: وجود مطلق از آن جهت كه ذات حق سبحان است اقتضاى آن داشت كه داراى تعيّنى باشد كه بدان بر ذات خود تجلى نمايد، يعنى برايش ظاهر شود و به ذات خود در ذات خود آن را داند و به نام تجلى احدى ذاتى ناميده شود كه متضمن شعور كمالى كه حقيقت آن حصول آنچه كه شايسته است باشد، و همينطور به ذاتى مجمل وحدانى (ناميده شود) و آن مستلزم غناى مطلقى است كه عبارت است از شهود ذات مر خود را از حيث واحديتش به تمام شئون و اعتبارات خود؛ با احكام و لوازم و به تمام مورد مظاهر معنوى و روحانى و مثالى و حتى آن (ذات) يعنى اصول و فروع آن صور؛ جنس و نوع و شخص؛ آغاز و انجام؛ پائين آمدن و بالا رفتن، دنيا و برزخ و آخرت باشد، چنان كه در مراتب وجود اين امر- دفعى و پا پىدرپى- ثابت و جارى است، چون نسبت به شهود غير اعتبار است و از آن جهت كه كل نسبت به شهود حق واحد احد يك عين است؛ شهود مفصل است در مجمل، مانند شهود مكاشف در يك هسته؛ درختها و ميوههاى فراوانى را.
٤٧٤/ ٣ سپس (گوييم:) اين شعور و شهود مستلزم شعور كمال اسمائى است كه به نام كمال جلا ناميده مىشود، يعنى ظهور ذات بر خودش به احديت جمع آن- با شئون و