ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٥٣٧ - اشارهاى شريف و لطيف به راز ستيز ملكوتى كه گاهى از جانب فرشتگان است
ذات آدم از ويژگيهاى حقّى و خواص خلقى بر آن اشتمال دارد خبر دهيد.
٧٧٦/ ٤ و اين بدان جهت است كه اين علم از خصايص و ويژگيهاى خليفه است و شرطش اين مىباشد كه بر صورت مستخلف خود باشد و چون فرشتگان به حكم عالم و نشأهشان محدود بودند راه بيرون رفتن از اين محدوديّت را نيافتند خود لذا اعتراف به ناتوانى كرده و به زبان نشأهشان گفتند: تو منزّهى از اين كه كسى جز آنچه را كه به او آموختى بداند، يا به واسطه فطرت و سرشت و يا به واسطه تعليم كسبى، و منزّهى از اينكه كسى بر حكم و حكمت تو اعتراض آورد، و چون ناتوانى و عجزشان آشكار شد؛ خداوند بازگشت به تكميلشان- به واسطه اصل و كلشان- كرد، از اينروى به آدم فرمود: اينان را به اسماء اين مسماها كه عين اسماء ذاتى و صفاتى و فعلى و حالى و مرتبتى مفيضى و مفاضى مناند خبر ده، و چون آدم فرشتگان را به اين امر خبر داد آنگاه دانستند و از جهت كلشان بدان تكلّم كردند و كلّشان به واسطه كمالشان كمال ديگرى را از جهت اجزايش كمال بخشيد.
٧٧٧/ ٤ اين دليل روشنى است بر اين كه فرشتگان را فزونى و ترقّى است- برعكس آنچه فلاسفه مىپندارند- سپس خداوند سخن خود را محقق و ثابت كرد و فرمود: إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ، يعنى: من چيزى مىدانم كه شما نمىدانيد (٣٠- بقره) با تكرار اين سخنش كه: أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، يعنى: مگر به شما نگفتم كه من نهفته و پنهان آسمانها و زمين را مىدانم؟ (٣٣- بقره) يعنى از اسمائى كه آثار آنها در آن دو (آسمانها و زمين) به سبب ايجاد- به حسب آنات و لحظات- سارى و جارى است، و اينها همانهايى است كه آدم ٧ بدانها تخلّق و تحقق يافت، و آنچه از احكام وجودتان را كه آشكار كرديد و آنچه از احكام امكانتان را كه نهان مىداشتيد مىدانم. وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ (٣٣- بقره) لذا همه آنها را به آدم تعليم دادم و در ظاهر و باطن و قلب و سرّ و سرّ سرّ او- به واسطه كمال قابليت و جمعيتش- به وديعه و امانت گذارم؛ و در كمال شناختم مر خود را و ظهورم براى خودم به واسطه كمال ذاتى و اسمائى- چه از جهت جمع و چه از جهت تفصيل- و تصرّفم در ملك و ملكم؛ او را خليفه و جانشين