ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٤٣٣ - وصل پنجم در بيان آنچه كه لوح - از ارواح - بر آن اشتمال دارد
مىباشد، و پيش از اين گفته شد كه اين تجلى در مراتب الهى تحقق دارد- نه كونى-.
٤٠٢/ ٤ دوم اينكه: عنصر اعظم از قلم- مانند ارواح مهيّمان- پيشتر و قديمتر است، با اينكه در عالم تسطير مدخليت دارد، بنابر اين قلم- همانگونه كه پيش از اين دانستى- اولين موجود در عالم تسطير نمىباشد.
٤٠٣/ ٤ سوم اينكه: ارواح مهيّمان داراى مظاهرى هستند كه عبارت از افرادند و از حكم قطب خارجاند، و گفتيم كه آنها قسمىاند كه مقيّد به عدم مظهراند.
٤٠٤/ ٤ چهارم اينكه: لوح و قلم اگرچه از مهيّمان نيستند، چگونه حضرت شيخ- رضى الله عنه- در فتوحات گفته كه از مهيّمانند؛ و اگر از آنند چگونه حضرت شيخ قدس سره در اينجا و در تفسير و در ديگر كتابهايش آن دو را (از مهيّمان) خارج دانسته است؟
٤٠٥/ ٤ گويم:- خدا دانا است- پاسخ اشكال اول اينكه: پديد آمدن مهيّمان از تجلى حق سبحان به خودش و براى خودش درست است- ولى نه در خودش- بلكه در آنچه كه غير ناميده مىشود و اين غير؛ خودش را هم نمىداند. و پاسخ اشكال دوم اينكه: عنصر اعظم را حضرت شيخ- رضى الله عنه- در كتاب عقلة المستوفز تفسير به حيات كرده كه از آن خداوند تعبير به آب كرده و فرموده: وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍ، يعنى: هر موجود زندهاى را از آب پديد آورديم (٣٠- انبيا) و: كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ، يعنى: عرشش [قبل از خلق آسمانها و زمين] بر آب بود تا شما را آزمايش كند (٧- هود) و: خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ، يعنى: مرگ و زندگى را آفريد تا شما را آزمايش كند (٢- ملك) براى اينكه كلمه «ليبلوكم- تا شما را آزمايش كند» بازگشت به حيات و زندگى دارد، چون مرده مورد آزمايش قرار نمىگيرد، و آن عرش هويت و اسم اسماء و پيشآهنگ آن است.
٤٠٦/ ٤ گويم: گويا همان هبائى است كه در فتوحات گفته: آغاز خلق هباء بود و اولين موجود در آن؛ حقيقت محمديه بود.
٤٠٧/ ٤ و باز در فتوحات گفته: چون اراده آغاز عالم را بر آنچه كه علمش بود نمود، از اين اراده مقدس- به تجلىاى از تجليات تنزيه به حقيقت كلى- منفعل شده و از آن؛ حقيقتى كه به نام هباء ناميده مىشود منفعل شد، و آن اولين موجود در عالم بود، و آن را على بن ابى طالب