ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٥٧٥ - فصل چهارم از فصول باب كه پايان دنباله مطالب پيشين است
كلى است: روزها و ساعات و درجات و دقايق، اما روز عبارت است از مدت و زمان واحد؛ از آن جهت كه جمع بين ظهور و بطون را كمال مىبخشد.
٨٩٤/ ٤ حضرت شيخ قدس سره در تفسير گويد: شب مظهر غيب مطلق است كه نشانهاش محو شونده است و روز مظهر شهادت است كه نشانههايش آشكار و قابل مشاهده است، و روز شامل نسبت به حق داده مىشود، چون هر دو امر خاص او است.
٨٩٥/ ٤ و آنچه غير روز است اگر متزايد و افزون شونده اعتبار شود؛ آن تكرار در هفت روز يعنى يك هفته است، و بنابراين اگر متنازل اعتبار شود؛ آن تجزيه و تفصيل است تا آن كه قسمت و بخشها منتهى به «آن» و لحظهاى شود كه قابل تقسيم نمىباشد، با آنكه آن (لحظه) اصل هر چيز تقسيمپذير از صور زمانى است، چون به واسطه «آن و لحظه» دقايق معين مىشود و به واسطه دقايق درجات؛ و به واسطه درجات ساعات و به واسطه ساعات روز مشخص مىگردد و كار وجود به واسطه اين حكم چهارگانه و به سبب سرّ جامع بين آنها كه همان دهر است مشخص شده و تمامى مىيابد، و هرگاه كه اين مراتب چهارگانه زمانى تمامى يافت؛ تكرار مثلى- نه عينى- باز مىگردد، چون معدوم- به عينه- باز نمىگردد، وگرنه براى زمان زمانى ديگر بود و هر دو با هم تداخل پيدا مىكردند، و همينطور است دو حركت و دو مسافت؛ و يا اينكه حركت عرشى انقطاع مىپذيرد، و همگى محال است.
٨٩٦/ ٤ شيخ اكبر رضى الله عنه در باب پنجاه و نه از كتاب فتوحات مكى گويد: بدان كه نسبت ازل به خداوند؛ نسبت زمان است به ما، و نسبت ازل صفتى سلبى است و ماهيت و عينى ندارد، و همينطور زمان؛ نسبت وجود وهمى است، چون اگر موجود بود- و هر موجودى را سئوال كردن از زمان آن درست است- پس براى زمان زمانى ديگر بود، لذا اين را خداوند بر ذات خردش اطلاق كرده و فرموده: وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً، يعنى: و خدا به همه چيز دانا است (٤٠- احزاب) و: لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ، يعنى: همه كار خلق از قبل و از بعد به اراده خدا است (٥- روم) پس اگر وجودى بود، براى او قيدى بود و اطلاقش از تقييد به آن؛ درست نبود.
٨٩٧/ ٤ سپس (گوييم:) برخى از مردمان در معقول بودن آن (يعنى مدلوش كه زمان است)