ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧٩٤ - پايان سخن و سخن پايانى
استعدادشان درخواست دارد و بر مقدار آن- مترتب گشت، لذا به عدل تو اعتراف كردند، چون هر يك از آنها آنچه را كه به زبان استعدادش مىطلبيد و مىپذيرفت دريافت كرده بود، و عدل؛ گذاردن هر چيزى است در جاى خودش و دادن آن مر هر چيزى را كه در خور آن است از روى عدالت در قسمت كردن، نه از روى تساوى، إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ، يعنى: خداوند هم وزن ذرهاى ستم نمىكند. (٤٠- نساء)
٤٤٠/ ٥ پس «ما» در اينجا مصدرى است و حكم براى حقايق عام است. و جايز است كه مقصود از آنكه گفته: آنچه مىخواستى؛ حقيقت انسان كامل باشد از روى قصد به آنچه كه تمايل به وصف دارد، يعنى حقيقت كامل را از آنها دانست و ديد، و يا آنكه تمايل به معنى «من» دارد، همچنان كه بيان الهى بدان موجّه است: وَ السَّماءِ وَ ما بَناها، يعنى: و آسمان و آن كه بنايش كرده (٥- شمس) و اين فرود آمدنى است براى بنده كامل به مقام و منزلت كسى كه اختيارى ندارد، و شأن كامل نابود شدن اختيارش است در اختيار حق سبحان؛ و بر آن دو توجيه مترتّب مىشود.
٤٤١/ ٥ و آنها را- يعنى حقايق را- مطلقا پوشانيد و فرا گرفت، و يا آنكه حقيقت كامل انسانى- ظاهر و باطن آنها را- به رحمت و احسان ذاتى پوشانيد و فرا گرفت، براى اين كه هر يك از رحمت وجودى عام و احسان خاص كمالى مقتضى ذات تجلى احدى نفسى؛ به اقتضاى واحد تفاوت پيدا مىكند، و آن به واسطه تفاوت قابليات است كه به سبب فيض اقدس حاصل شده است، آن دويى (يعنى رحمت و احسان ذاتى) كه براى آن دو؛ موجبى از جهت آن دو نمىشناسى، براى اين كه حقايق مطلقا، و يا حقيقت كامل، آن دو را به واسطه آنچه كه از فيض حاصل شده پذيرفته است؛ آن فيض اقدسى كه به واسطه ازليّتش به غير حق معلّل نيست چون آنجا غيرى نيست، بلكه آنجا پذيرفت هر كه را پذيرفت- بدون علّتى- و وازد هر كه را وازد- بدون علّتى- براى اين كه رحمت و احسان خير است و رسول خدا ٦ گفته: تمام خير به دست تو است و شرّ و بدى به تو انتساب ندارد.
٤٤٢/ ٥ اگر گويى: آيا آنكه فرموده: شرّ و بدى انتساب به تو ندارد منافى بيان ديگرش نيست كه فرموده: و وازد هر كه را وازد- بدون علّتى-؟