ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٥٣٠ - اصل شانزدهم در ظهور مولدات(سهگانه) به واسطه استحالات و دگرگونىها تا آنكه منتهى به فرود آمدن امر الهى به انسان كامل مىشود و به واسطه آن به اصل شامل باز مىگردد
مزاج حصول يابد، از مرتبه اسم «مصور» صورت معدنى را مىپذيرد و از اسم «حى» اثرى را مىپذيرد كه تركيبش را از درهمپاشيدگى نگه داشته و به كمال مىرساندش، اما در آغاز تمامى يافتن صورت؛ در ظهور تمام صورتش نياز به عمل و درمان[١] فراوانى دارد؛ مانند نقره و آهن و امثال اين دو، و اما در وسط آن، جز به كمى درمان- مانند طلا- نياز ندارد، و اما در پايانش؛ نياز به هيچ درمان و عمل ندارد، مانند ياقوت و لعل و مرجان، اما پيش از ورود باقى اركان بر جزء آتشى؛ با آن اجزاى ديگر آتشى تركيب داشته، در نتيجه صور و مزاجهايى آتشى در اين مرتبه گرديده و ارواح جنّى پوشيده- از غير نوع صورت آنان- بدانها تعلق مىگيرد كه ابليس مبدأ و اصل ايشانست، و اينان دو دستهاند: دستهاى بر مادهشان اجزاى تاريك دودى غلبه دارد؛ و اين دسته جزو مردوداناند، و دسته ديگر بر آنان نوريّت آتش غلبه دارد و بدان نور ايمان را مىپذيرند.
٧٥٧/ ٤ سپس بدان كه در مركّب معدنى خواص و منافعى حاصل مىآيد كه آنها در اصول و امهاتش كه اركان است وجود نداشته است، مانند رنگ و مزه و تفريح و تقويت و تغذيه و زينت و وسيله برآوردن نيازها بالذات و يا بالعرض و امثال اينها بودن، و هرچه كه بر آن جزء خاكى غالب باشد مانند خاك افتاده است.
٧٥٨/ ٤ دوم چيزى است كه رتبه اعتدال نباتى و جزء اصلى در تركيب جزء هوائيش تعيّن دارد و باقى اركان بر آن باز مىگردد و امتزاج يافته صورت نباتى را مىپذيرد و از اسم «حى» روحى نباتى را درخواست مىنمايد تا حفظش كند و به كمال مناسبش برساند، لذا به حكم روحش آنچه كه نه در اصول و امهاتش و نه در معادن بود ظاهر مىسازد، مانند قوه غاذيه و رشد دهنده و مولّد و جاذبه و دافعه و ماسكه و هاضمه؛ و داراى سه درجه است: كمترين درجهاش چيزى است كه نفعش كم و اندك است و وسط آن چيزى است كه نفعش از جهت چشايى و بويايى و دوا (دارو) و امثال اينها فراگيرتر است، و بالاترينش چيزى است كه در آن فوايد نباتات و معدنىها را داشته و ضمنا مشابهت به حيوان هم- مانند درخت خرما- دارد.
٧٥٩/ ٤ سوم چيزى است كه امر الهى را به حكم حركت حبّى اصلى- پس از آن دو- به
[١] - در اينجا از درمان و معالجه مراد تركيب است و اصطلاحى است نه لغوى. م