ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٤٨٩ - اصل چهاردهم در تعين صورت كرسى - پس از تعين صورت عرش
آن قرار گرفت، در پى آن گرمى تجليات پىدرپى بر آن گمارده شد و در نتيجه تبخير شد و جوهر آب به صورت هوا درآمد، پس از آن بخارى ابر مانند كه داراى احاطه احدى جمعى بود بالا رفت و متصل به نور تجلى بسيط و متجلى محيط شد، در اين وقت فلكى محيط و وحدانى بسيط گشت و نور رحمان را- كه به رحمت وجود و دهش بر آن مستولى بود- جذب نمود و از آن فلك اعظم پديد آمد كه در بالاترين مرتبه آن فلك عرش قرار دارد و به نام فلك الافلاك ناميده مىشود، و آن اطلس وحدانى و جوهر ابدى و محل استيلاى رحمانى بر طبيعت احديت جمعى بين حقايق چهارگانه كه اين پنجمىاش است مىباشد، و اين پيش از وجود تنافر و تنافى (از هم رميدگى و دورى داشتن) بوده است، و احاطه آن از احاطه مستولى بر آن- يعنى نفس رحمان- است، پس كلمه در عرش؛ از نفس رحمان يكى بيش نيست و آن عبارت از امر الهى براى ايجاد كاينات و موجودات مىباشد.
٦١٢/ ٤ سپس (جندى) گويد: در درون فلك عرش فلك كرسى است كه مانند حلقه (انگشترى) است كه در بيابانى افتاده باشد، و از اين كرسى است كه كلمه تقسيم به حكم و خبر مىشود، و آن نسبت به دو قدم كه در خبر آمده؛ مانند عرش است براى استوا و استيلاى رحمان، و آن داراى فرشتگانى است كه قائم بداناند و جز «رب» تعالى چيزى نمىدانند. و پس از «رب» اسم «غنى» به واسطه تجلّيش توجه كرد و فلك الافلاك كه همان اطلس است پديد آمد، و برآمدگى آن زير گودى فلك كرسى و طبيعت است، و به واسطه همانندى اجزايش حركت آن را نه آغازى دانسته مىشود و نه انجامى، و به واسطه وجود اين فلك زمان پيدا مىشود.
٦١٣/ ٤ سپس اسم «مقدّر» براى ايجاد فلك بروج توجه كرد، و اين به آن جهت است كه چون فلك عرش- با آنچه كه در درونش از كرسى و فلك الافلاك است- جوهرى يكتا و نورانى را به گردش درآورد و تجليات بر باقى جواهر گداخته شده آبى ادامه پيدا كرد و آن را خالص و نورى- مانند اول- بالا برد، و از اين؛ فلك كلى محيط وحدانى بالا رفت كه در آن همه چيز هست، و در آن حقيقت الحقايق كونى كه داخل در جوهر اصلى، يعنى جسم كل است- از مناسبات و غير اينها- مىباشد.