ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ١٨٣ - مقام چهارم در نسبت وجود به حقيقت هر موجودى به همانند بودن و غير بودن
٤٢٢/ ٣ فرغانى گويد: حقيقت وجود عبارت است از يافت عين (ثابت) خودش را در خودش؛ و يا در غير خودش، و يا غير خودش را در غير خودش- از محل و مرتبه و امثال اينها- و نور داشتنش عبارت است از آشكار شدنش مر پنهان را، سپس (گوييم:) علم عبارت است از ظهور عين براى عين، به گونهاى كه اثر ظاهر (ظهور كننده) در كسى كه برايش ظاهر شده (يعنى مظهر)- از جهت ظهور- حصول پيدا كند، و شهود عبارت است از حضور با مشهود، و علم از جهت احديت در عين اول؛ ظهور عين ذات است براى خود به واسطه داخل شدن اعتبارات واحديت- با تحقق آنها- بنابر اين متعلق آن يك مفعول است و آن فقط ذات احديت است. و اما از جهت مرتبه دوم؛ يعنى واحديت، عبارت است از ظهور ذات براى خود؛ به واسطه شئون ذات از جهت مظاهر شئون كه به نام صفات و حقايق ناميده شده؛ و آن متعدى به دو مفعول است، زيرا او به ذات خود با صفاتى از حيات و علم و غير اينها ظاهر گشت، بنابر اين براى علم در اين مرتبه كثرتى حقيقى و وحدت نسبى مجموعى مىباشد.
٤٢٣/ ٣ و چون اين ثابت شد (گوييم:) وجود به حسب اين دو مرتبه دو قسم است:
در احديت چيزى است كه بدان (وجود) ذات خود را در خود- به اعتبار اندماج و دخول اعتبارات و احديت در آن- ادراك مىكند؛ ادراكى مجمل كه تفصيل در آن مندرج است و كثرت و امتياز و غيريت منفى. در واحديت هم دو نوع است: يكى از آن جهت كه مجلاى ظهور براى حق متعال است، و دوم از آن جهت كه مجلاى ظهور براى كون و وجود است.
٤٢٤/ ٣ پس وجود ظاهر از جهت نخستين عبارت است از چيزى كه بدان ذات خود را از جهت ظهور و ظهور صورتش كه به نام ظاهر اسم «الرحمن» ناميده مىشود؛ و ظهور صور تعيناتش را كه به نام اسماء الهى ناميده مىشود- با وحدت غيبى حقيقى و كثرت نسبى- ادراك مىكند، زيرا هر اسم الهى عبارت است از ظاهر وجود؛ كه خود عين ذات است، لذا وحدتش حقيقى است، و نسبت به تقيّد و تميّز؛ براى هر معينى غير مىباشد، لذا كثرت نسبى است.