ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٥٦١ - فصل دوم از باب كشف سر كلى كه به نام وصل ناميده مىشود و آن در تعين مظاهر كلى
كه بعينه بدان (ماه) ممثّل است، چون او (تعالى) از آن جهت كه وجود خالص و محض است؛ نه علم و نه ديدن به گرد سراپرده او راه ندارد- مانند ذات ماه- و از آن حيث كه وجود است و در ممكنات به حسب آنها ظاهر است؛ حق دانسته مىشود، يعنى به آنچه از وجوه مذكور دانسته مىشود، و نيز صورت تعلق علم او بهرچيزى- به گونهاى كه او بر آن است- مطلقا كه به سبب تغيير زمان و غير زمان تغيير نمىكند؛ دانسته مىشود، يعنى از آن حيث كه علم او است، و راز تعلق علم او بهر جزء و جزئى- از جهت تفصيلى- دانسته مىشود، و نيز راز بيان الهى را كه فرمود: حَتَّى نَعْلَمَ، يعنى: تا بدانيم (٣١- محمد) يعنى از حيث مظاهر و غير اينها از احكام مرتبه مظهريت دانسته مىشود.
٨٤٦/ ٤ سپس گوييم: اما عناصر؛ همانطور كه از وجهى مظاهر اسمائىاند كه اختصاص به «عماء» دارند- يعنى از اصول چهارگانه صفات الوهى- همينطور از وجهى ديگر مظاهر طبيعتاند- ولى نه مطلقا- چون طبيعت از آن جهت كه طبيعت است؛ آثار توجهات ارواح عالى نورى و محل تعين عالم مثال است، بلكه از حيث ظهور حكم آن (طبيعت) در اجسام است، زيرا ظهور حكم طبيعت در اجسام- در عرش- به نوعى است و در آنچه تحت لوح محفوظ است- يعنى روح كرسى- به نوعى ديگر مىباشد، براى اينكه طبيعت- همانگونه كه در بيان جندى (شارح فصوص) گذشت- عبارت است از قوه فعال براى صورت طبيعى، و طبيعت كلى عبارت است از حقيقت اثربخش فعال- نسبت به تمام صور- در ماده «عمايى» و آن (طبيعت) از آن (عماء) است و در آن است، و طبيعت ظاهر الهيّت است و الهيّتى كه عبارت از احديت جمع حقايق فعلى وجوبى است باطن و هويت آن مىباشد، و خداوند فاعل تمام افعال مىباشد، بنابراين اولين صورتى كه در ماده «عمايى» كونى پديد آمد؛ طبيعت واحدى بود كه جامع تمام قواى فعال و مواد منفعل- در احديت جمع ذاتى خود- مىباشد، و آن حقيقت جسم كلى است كه به نام «درّه» در حديت- بر وجهى- ناميده شده است. اين سخن جندى بود.
٨٤٧/ ٤ پس طبيعت از حيث ظهور حكمش در اجسام؛ وقتى اقتضاى ظهور حكم را- از حيث اجتماع ارواح نورى- كند، جز عالم مثال بوجود نمىآيد، ولى اگر از حيث اجتماع