ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٥٨٦ - فصل چهارم از فصول باب كه پايان دنباله مطالب پيشين است
مىباشند، و مفاتيح اولين عبارتند از مفاتيح غيب ذات؛ و آنها اسماء حق تعالى- از حيث ذاتش- هستند كه آنها را جز كاملان كسى نمىشناسد.
٩٣٤/ ٤ و دست مظهر قدرت است، پس گرفته شده با قبضه كه به نام شمال (چپ) ناميده شده؛ عالم عناصر است؛ و نشأه انسان عنصرى و آنچه بيرون از آن (عناصر) است- يعنى روحانيت و مظاهر او در باقى عالم- نسبت به عين حق داده مىشود، و آنچه در حديث آمده كه: هر دو دست او يمين (دست راست) مباركاند، از حيث ادب و تحقيق- يعنى از جهت نسبت دادن آن دو به او- نه از حيث اثر آن دو؛ درست و صحيح است.
٩٣٥/ ٤ و سجين عالم پائينى و سفلى است و عليون عالم بالايى و علوى است. و اين دو دست را فصلها و اصلها است، اينگونه بيان داشته و ما به زودى تمام آن را- اگر خدا بخواهد- نقل مىكنيم.
٩٣٦/ ٤ سپس گوييم: اين اصولى كه بيان شد داراى تتمه و دنبالههايى است كه افشا كردن آنها جز براى كسى كه گامهايش در مقامات تحقيق محكم و استوار باشد امكانپذير نبوده و ممنوع مىباشد، و اين ممنوعيت بيم از امورى چند زيانمند؛ از قبيل سستى از عبادت و كوتاهى از بزرگداشت مراتب وجودى و يا به كلى از آن دو بريدن مىباشد، و نيز به واسطه نظر كردن به وجود؛ به عين (ديدن) احديت و جهت خاص، يعنى بگويد هيچ تعدّد در ذات (احدى) نيست، پس عبادتى نيست تا (عبادت) درخواست عابد و معبودى داشته باشد، پس مكلّف كيست؟ عدم هم نه فرمان مىدهد و نه پرستش مىشود و نه از آن چيزى صادر مىشود، پس هر فعل- از حركت و سكون (عبادت كردن و نكردن)- از جهت خاص شامل و فراگيرش مربوط به حق است، لذا از (نظر) او احكام حدود و رسوم و اجناس و فصول همه زايل مىشود، چون آنها نسبتهايى اعتبارىاند و به سبب اختلاف اعتبار مختلف مىشوند، امورى ذاتى نيستند كه اختلافپذير نباشند، همچنان كه اهل منطق گفتهاند: رنگ احتمال آن را دارد كه هر يك از كليات خمس- به واسطه نسبتها و اعتبارات- باشد، و يا جنس واحد؛ طبيعى و منطقى و عقلى- به اعتباراتى- باشد، و اين كه بالا- به اعتبارى- پائين باشد، مثلا اين كه تجلى احدى انسان است، اين نسبت به مرتبهاش كه نسبت معقولى است مىباشد، و هرچه كه بر امر