ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٤٥٥ - اصل دوازدهم در ترتيب ظهور موجودات پس از برانگيخته شدن قلم و لوح مانند تعين عالم مثال است بعد از تعين عالم ملكوت - از عالم جبروت
احكام مثل خيالى) تمثّل پيدا مىكند، چون هر خيالى جدول و نهرى است از درياى مثال مطلق.
٤٨١/ ٤ حال گويم: اين اصول كه همه در جاى خودش ثابت است در اثبات دو بخش از مثل كافى و بسنده است، صاحب حكمت اشراق گويد: بيشتر اشارات انبيا و بزرگان حكمت دلالت بر اين مطلب دارد، افلاطون و پيش از او سقراط و پيش از سقراط مانند هرمس و آغاثاذيمون و انباذقلس- همگى- بر اين عقيدهاند و بيشترشان تصريح دارند كه آنها (مثل) را در عالم نور مشاهده كردهاند، و همينطور جمله حكماى فرس و هند. و چون رصد يك و يا دو نفر در امور فلكى مورد پذيرش قرار مىگيرد؛ چگونه سخن بزرگان حكمت و نبوت؛ بر چيزى كه در رصد روحانىشان مشاهده كردهاند مورد قبول واقع نمىباشد؟
٤٨٢/ ٤ اين درباره مثل معقولى است كه عبارت از ذوات كلى موجود مىباشد كه از ماده جسمى و وضع و از تصور عقلى مجرد و رها است.
٤٨٣/ ٤ اما سخن درباره مثل خيالى اينكه آن عبارت است از صور جسم و يا جسمانى كه از تمام قواى ادراكى بيرون است و از ماده مجرد؛ ولى تجرّدى ناتمام- مانند تجرّد صور خيالى- دارد. مثال جسم جوهر است و مثال جسمانى عرضى است قائم به مثال جسم، و امكان دارد كه جوهرى باشد قائم به ذات خود، مانند صور اعمال و اخلاق؛ و پهناى آن از پائينترين طبقات نفوس است تا بالاترين طبقات اجسام كه در شرع به نام برزخ ناميده مىشود. آن (عالم) داراى طبقاتى محدود و مختلف است كه به طبقه لطيفتر پس از لطيفتر بالا مىرود، هر طبقهاى داراى اشخاصى نامتناهى- با متناهى بودن مترتبات عقلى به واسطه نيازشان به علل عقلى- مىباشد، و اگرچه آثار حاصل آن به سبب فيض دوّم بر حسب استعدادها در دورهاى نامتناهى دنيا و آخرت نامتناهى است، ولى به واسطه عدم ترتّب آن اشباح و عدم تركّب بعد نامتناهى آن؛ جايز است كه نامتناهى باشد.
٤٨٤/ ٤ و عجايب و شگفتىهاى اين عالم بىشمار است، در آن كالبدهاى متألهان كه تروّحن (روحانيت) دارد؛ در مواضع مختلف در يك وقت و يا اوقات مختلف ظاهر مىگردد، و نيز آنچه را از خوردنى و نوشيدنى و پوشيدنى كه مىخواهند اظهار مىدارند، و همينطور ظاهر شوندگان از ساحران و جادوگران، و بدان (عالم مثال) برانگيخته شدن اجساد تحقق