ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧٤٠ - سئوال چهاردهم تقابل دو نسخه به دو ذوق چگونه دانسته مىشود؟
مىشود اين مزاج صفرايى و آن بلغمى است؛ گفته مىشود اين عبد العزيز است و اين عبد الظاهر و آن عبد الباطن و يا عبد الجامع و آدم در آسمان اول است و عيسى در دوم و امثال اينها.
٢٦٤/ ٥ سپس (گوييم:) بين اين مزاجهاى معنوى و روحانى و بين اين مزاجهاى طبيعى اجتماع ديگرى حصول پيدا مىكند كه برايش احكام مختلفى آشكار مىشود كه محدود در سه قسم است: (نخست) به اعتبار غلبه احكام روحانى است؛ تا به جايى كه (مزاج) طبيعى تابع آن گردد گويى كه مستهلك در آن است، و يا برعكس[١]- مانند بيشتر خلايق- و قسم سومى است كه اختصاص به كاملان و هر كس از افراد كه خداوند خواسته است دارد و آيه آنان:
أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى، يعنى: هر جنبندهاى را آفرينش او بداد و الهامش كرد (٥٠- طه) پس به حسب اين اقسام سلطنت و غلبه غالب- منزّه و مشبّه و جامع و مشرك و موحّد و غير اينها- آشكار مىگردد، اين سخن حضرت شيخ قدس سره بود.
٢٦٥/ ٥ چون اين دانسته شد بايد دانست آنچه كه در مرتبه وجوب و امكان از ارتباطهاى ثابت اصلى جارى مىشود به حكم جمع احدى اصلى و مناسبت اصلى است كه ناشى از اسماء اصلى و از ارتباطهاى محدود- براى مشخص كردن تمام استعداد- بوده و (ناشى) از محاذات محدود مىباشد و اينها به واسطه وجوهى چند است:
٢٦٦/ ٥ نخست به واسطه مناسبات محدود موهوب و يا كسب- با سريان حكم جمع احدى- مىباشد، چون هيچ گزيرى از آن نيست. دوم به واسطه تساوى و موازنه (برابرى) در احكام است. سوم به واسطه اشتراك در آنچه از اسماء و حقايق كه در آن جمع و تركيب حاصل مىشود است، و به حسب اين حاصل آمدن از جمع روحانى و يا صورى هر كدام آنها است كه به نام مضاهات و همانندى و امثال اينها از اتحاد و قرب و محبت و اين لغات ناميده شده است، همچنان كه به نسبت تضاد و تخالف- در برخى از آنچه را كه ما در جمع و مناسبت از اقسام مباينت و بعد و معادات (دشمنى) معنوى و يا صورى بيان داشتيم- تقابل ناميده شده است.
[١] - اين قسم دوم است؛ يعنى به اعتبار غلبه احكام طبيعى تا به جايى كه مزاج روحانى تابع آن گردد و مستهلك در آن. م