ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ١٧٧ - مقام چهارم در نسبت وجود به حقيقت هر موجودى به همانند بودن و غير بودن
خواهد هدايت مىكند (٣٥- نور)- يعنى به نورش كه متعيّن در مظاهر است به نور مطلق احدى خود، و بدين امر رسول خدا ٦- نيز در بيان مشاهده اهل بهشت كه شباهت به مشاهده خورشيد و ماه دارد- از حال بهشتيان حكايت كرده و فرموده: آنان پروردگارشان را مشاهده مىكنند، چون بين حق تعالى و بين آنان در بهشت عدن حجابى جز جبّه كبريائى و عظمت كه بر رويش است نمىباشد، پس بر باقى ماندن رتبه حجاب كه عبارت از رتبه و مقام مظهر است آگاهى داده، و اين مطلب در فك فص يوسفى نورى هم آمده است.
مقام چهارم در نسبت وجود به حقيقت هر موجودى به همانند بودن و غير بودن
٣٩٩/ ٣ گوييم: نسبت وجود به حق تعالى به اين است كه عين او است؛ و نسبتش به غير او به اين است كه زايد بر او است، و اين مطلب در خواست مقدمهاى را مىكند و آن اين كه:
حقيقت شئى عبارت است از نسبت تعينش در علم پروردگارش، يعنى كيفيت و چگونگى تعين او در علم حق تعالى از ازل تا ابد، و اين همان كيفيت علم او است به آن شئى، و شكى نيست كه علم حق تعالى صفت او است و كيفيت صفت او صفت او است، بنابر اين حقايق صفات حق؛ و صور نسبتهاى علمى و تعينات غيبى و تعقلات؛ تعينات وجودى و تجليات نورى او هستند، ولى به واسطه نسبت باطنى.
٤٠٠/ ٣ و گفتهاند: حقيقت شئى خصوصيت وجود او است، و اگر بدان خصوصيت علم را مىخواهى؛ مقدور همين است، و اگر خصوصيت خارجى آن را مىخواهى، آن از لواحق حقيقت است- نه عين آن- وگرنه حقايق ازلى غير مجعول نبودند؛ و اگر چه قائلش چنين اعتقادى دارد ولى اين تفسير به مجعول بودن آنها مناسبتر است و ما بزودى بطلان آن را ثابت خواهيم كرد، چون اگر درست بود ماهيات معدوم ماهيات نبودند، مگر اصطلاح شده باشد بر تخصيص حقيقت به ماهيت محقق و ثابت، در اين صورت گفتگو لفظى خواهد بود، و يا آنكه مقصود از خصوصيت وجود خصوصيت مقدّر باشد نه محقق، در اين صورت به اولى باز مىگردد.