ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧٦٧ - پايان سخن و سخن پايانى
٣٤٦/ ٥ سپس گوييم: تحقق به آنچه گفتيم- يعنى رهايى از بند ميلهاى روحانى و طبيعى- نمىيابى مگر آنكه نفست را حكايت به امرى از امور تعشّق نكرده تا تقيّد به آن حكايت كردن پيدا كنى- چه رسد كه تقيّد به خود تعشّق پيدا كنى- و اگر آنچه را كه شهود كردهاى و يا دانستهاى واردى از جانب حق سبحان مىباشد- حتى تعشّق به كرامات- در وصول؛ اشكال وارد مىآورد، چون آنچه كه پيش رو دارى و برايت هنوز تعيّن نيافته برتر و كاملتر است.
٣٤٧/ ٥ اگر گويى: تقيّد به اشيا و مراتب الهى و كونى مشروع و معقول؛ از لوازم ضرورىاى است كه رهايى از آنها به كلى امكانپذير نيست.
٣٤٨/ ٥ گويم: اين براى آن است كه تقيّدت بهر يك از اين اشيا از آن جهت مىباشد كه اين چيزى كه بدان توجه شده اسمى الهى است و اسم عين مسمّا و تعبير از مسمّا است، يعنى از جهت اينكه تعيّنى خاص از مطلق ذات است كه به صورت ظهورى حكمى- براى نسبتى از نسبتها- ظاهر شده است، يعنى براى آن است كه ظهور آن؛ حكم نسبتى از نسبتهاى كمالى است كه جايز بودن حكم و قبول اثر آن به واسطه مقابل شدنت با آن به سبب آنچه مناسب آن است و آن را از نسخه وجودت- از سپاس براى احسان و صبر براى انتقام- درخواست دارد واجب و لازم مىدارد، و ادا كردن آن حقش است كه نزد تو به امانت گذارده شده است.
٣٤٩/ ٥ و گفتهاند: حق هر نسبتى الهى كه عبارت از اسمى الهى است اين است كه از حيث حق- در مقام نفى اكمل- به حق مقاومت مىورزد، به اين صورت كه آنچه در عالم كون و وجود قرار دارد هدف تيرهاى نقايص كه در صفات و اسماء و افعال توهم شده مىگردد و او مرتبه را از اينكه چيزى كه منافى جلال و عظمت او است بدان نسبت داده شود حفظ مىكند، اگرچه آنرا حقيقت؛ به ذات خود از حيث مقام جمع احديتش و از حيث كمالش اقتضا داشته باشد.
٣٥٠/ ٥ و نيز گرفتن تو است مر حق پنهان خودت را در اين نسبت؛ يعنى از بهره و نصيبى كه بدان به كمال و استكمال- با نيروى مرتبه- توسل پيدا توان كرد، يعنى به نوعى از قيام به امورى كه مرتبه اقتضا دارد- و نيز به نيروى حكمت الهى كمالى- يعنى به گونه توسل و برگردانيدن به آنچه كه براى او در حكمت است؛ نه به نيروى طلب معين و ميل تعشّقى- بدون