ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧٦٨ - پايان سخن و سخن پايانى
توقف بر آن در حال گرفتن و پس از گرفتن- بلكه بهگونه گذر كردن و عبور از آن به غير آنكه در تمام آن مراحل همراه با دو تنوع مذكور- كه پيش از اين بيانش گذشت- حاضر و مشاهدهگر آن دو باشى، و آن دو؛ تنوّع تو است به حسب او و تنوع او است به حسب تو، و ممكن است سخن برخى از صحابيان را بر اين حمل كرد كه گفته:
|
تو اى مكّه جز بيابانى نيستى |
كه خداوند بر تمام شهرها برتريت داده |
|
٣٥١/ ٥ و همينطور است سخن آنان كه درباره حجر الاسود- چنان كه مشهور است- گفتهاند. و با تحقق به واسطه رهايى از ميلهاى طبيعى و روحانى و عدم تحدّث نفس به امرى و عدم توجه به امرى- مگر از آن حيث كه بيان شد- دو امر همراهى دارد: يكى تجلى اسم «دهر»- يعنى روح زمان به نسبت تابع- مىباشد و ديگرى تجلى شأن كلى الهى بجزئيات شئونش مىباشد كه در هر حالى واقع مىگردد.
٣٥٢/ ٥ و چون آنگونه كه گفتيم گرديدى و اين دو تجلى همراه با تو شد؛ نه در اين زمان و نه پس از اين تحت هيچ حكم خاصى و هيچ مقام معيّنى كه تقيّد تعشّق به آن دو داشته باشى باقى نخواهى ماند، بلكه تو در آن موقع همراه با مطلق حال كلى هستى كه در آن تمام احوال مندرج است- اندراج رنگهاى گوناگون تحت رنگ كلى- پس حكم اين حال مطلق درباره تو- وقتى كه بدان تحقق و ثبوت يافتى- استجلاى صور تمام موجودات- يعنى شهود آنها- است؛ و نيز استجلاى تمام معلوماتى است كه تو آينه آنها گشتهاى، يعنى استحضار آن دو (صور موجودات و صور معلومات) در تو؛ به اعتبار شمول و فراگيرى نوشته و نسخه تو بر تمام صور موجودات- به واسطه ظاهر آنها- و صور معلومات به واسطه باطن آنها، سپس استجلاى آنچه در تو؛ در آنچه از تو- اعتبارى- خارج مىشود است، يعنى آنچه در خارج است تفصيل صورت آنچه در تو است مىباشد.
٣٥٣/ ٥ سپس گوييم: چون با اين استجلاى موجودات و استحضار معلومات به تجلى ذاتى كه بر تجلى اسماء و صفات و مراتب و نسبتها و اضافات برترى دارد تحقق و ثبوت يافتى؛ حكم و اثرت- از حيث مقام مطلقت در غيب ذات پروردگارت- ظاهر مىگردد، ولى عين تو به واسطه فنا و استهلاكت در خدا ظاهر نمىگردد، پس تو تابع آنچه كه آينه آنى هستى