ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧٧٠ - پايان سخن و سخن پايانى
عزّت و اشعّات آن است، و آنچه را كه آن حضرت ٦ فرموده: خداى را هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت است كه اگر آنها را برطرف سازد؛ سبحات و انوار وجه او همه را تا آنجا كه چشم كار مىكند مىسوزاند؛ درباره محجوبان به حجابهاى ظلمانى و يا نورانى- يعنى تعيّنات طبيعى و يا روحانى- است.
٣٥٧/ ٥ و در كتاب نفحات آمده كه: حجابهاى نورانى عبارت است از اسماء و صفات وجودى ثبوتى، و حجابهاى ظلمانى عبارت است از سلبى.
٣٥٨/ ٥ اما كسى كه به واسطه تجلى ذاتى تمام حجابها برايش برطرف گردد، درباره او حجابى باقى نمىماند، چون همگى پس از فناى اسم و رسم به كلى مىسوزد؛ و پس از آن ديگر سوختنى نيست، چون بر خرابه خراجى نيست، لذا اين جز در پهنه غيب مطلق- كه از جهت وصف و عين مجهول است؛ به طورى كه نه حيثى دارد و نه مكانى- نمىباشد؛ و سبحات و انوار سوزاننده موجودات و اكوان، غالب بر اين انسان نيست، چون او بر خلق مولايش شده و انجامش با آغازش اجتماع پيدا كرده است.
٣٥٩/ ٥ سوم اينكه تو در اين مرتبه كمالى سيّد كونين و قبله اهل دو قبله گرديدهاى، و به واسطه خود (شرف) دو قبله هر كمالى به تو شرف مىيابد و هر صاحب جمال و جلالى به تو فروتنى و وقار مىورزد و به تو هر مقام و حالى اكمال و تمامى مىيابد.
٣٦٠/ ٥ چهارم اينكه آنچه حصولش را براى چيزى- هرچه هست و مىخواهد باشد- خواستى حاصل مىكنى و از آنكه خواهى كناره مىجويى.
٣٦١/ ٥ پنجم اينكه هر موجودى در هر هدفى كه اراده آن را دارى- به موجب حكم ارتباطش به تو و اثرپذيرى و انفعال فقريش- به سوى تو توجه دارد و در هر حاجت و نيازى- بدون خبرگى و فهمى از خود- به تو توسل مىجويد و تو بر تمام موجودات- به واسطه تمام موجودات- بدون منّت و بدون بريدن و قطع كردن؛ از روى شهود احاطى مىبخشى و نعمت مىدهى، گاهى به صورت تفصيل و گاه ديگر به صورت اجمال و ديگرگاه در دو وقت كشف و حجاب بودنت و قهر (غالب) و رحمان بودنت (به گونه)؛ حسّ و روح و مثال ذاتى؛ و فعل و حال مىباشد.