ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧٧١ - پايان سخن و سخن پايانى
٣٦٢/ ٥ ششم اينكه محجوب به گمان خويش در حال طلبش مر ترا؛ روى از تو برگردانيده و به واسطه توجه كردن- حال توجهش به غير تو- ترا قصد كرده، او نزد تو حيران و سرگشته است و به گمان خويش آگاه.
٣٦٣/ ٥ هفتم اين كه اشتباه و غلط او (محجوب) را درباره خودت و در هرچه مىخواهى از حيث گفتار و يا حال و يا كردار- به واسطه رنگپذيريت به حكم مراتب و احوالى كه مناسب او نيست- بيان مىكنى و او پندارد كه به واسطه اين غلطگيرى تو از او؛ معرفتش و بصيرتش به تو فزونى يافته.
٣٦٤/ ٥ هشتم اينكه تو نسبت به او گاهى اعتراف دارى كه تو همانگونه كه او معتقد است هستى؛ و اين در موقعى است كه به واسطه نسبتى جزئى از نسبتهاى كماليت كه بىشمار است منفعل و اثرپذير گشته است، شكى نيست كه او از جهت معرفت به تو احاطه پيدا كرده است و ترا به عنوان ذخيره برگزيده است و از روى علم يقينى و برهان ربّانى به دوستى گرفته- به ويژه آنكه او را آگاهى دادى و حكمش را درباره خودت بيان داشته و تصديق نمودهاى- و اگر براى اين مسكين بىچاره برقى از بلندى و اوج حال تو با پروردگارت و شعاع نور لقايت نزد او و مقدار مرتبهات در پيشگاه او- و آن سوى مراتب قدس او- بدرخشد و ظاهر شود؛ عقلش سبكى كند و خردش سرگشته گردد، بلكه تمام وجودش رفته و سرمايه از دستش خارج شده و هلاك گرديده و بهيچ چيز از دايره وجودش منتفع و بهرهمند نگردد؛ و ناتوان از اين است كه به تو ايمان آورده و الهيّتت را بپذيرد و سپاست را گويد و يا اين كه از تو روى برگرداند و كافر به تو گردد و تكفيرت كند، يعنى بكفر نسبتت دهد، براى اينكه اين اعمال مسبوق به بقاى عقل و خرد و اعمال آنها است، در حالى كه اينها از او رخت بربستهاند.
٣٦٥/ ٥ نهم اين كه سلطنت و غلبه ترا در كار مىگيرد و نمىداند چگونه است؛ و آنچه را كه مىپندارد مىداند و دوستش دارد انكار مىكند و نمىداند اين براى چيست؟
٣٦٦/ ٥ دهم آنكه در آينه وجودش درخششى از برقهاى انوار تو كه بخششى از جانب تو به او است- به واسطه شفاعت مرتبه انسانى كه ظاهرا مشترك است و در واقع خاص تو است- و نيز به واسطه شفاعت نسبتهاى مجهول قديم كه بين تو و بين هر انسانى و بلكه هر