ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٦١ - فصل پنجم در آنچه كه كاملان - از ضبط كليات مهم علم و عمل - بيان داشتهاند
حال از زهدان روح؛ قلب پذيراى تجلى وجودى باطنى- كه مشتمل بر شئون و كثرتهاى نسبى آن (تجلى) است؛ همراه با ظهور آنها كه همان صورتهاى علمى هستند- تولد مىيابد؛ تا به واسطه سير در اين مقام باطنى به كليات اسماء سلبى تحقق و ثبوت يافته و در مبدأ ظهور تجلى باطنى- در بخش حقايق- داخل شده و بر وى (يعنى قلب) و بدان (سير در مقامات باطنى) و در آن (ورود در مبدأ ظهور تجلى باطنى) احكام اين بخش ظاهر و آشكار شود.
١٧٩/ ٢ بدان كه شاهد در اين بخش؛ سرّ وجودى ظاهرى است و مشهود سرّ وجودى باطنى، بلكه اصولا سرّ ظاهرى آينه باطنى است و باطنى- با تمام احكام و آثارش- بر ظاهرى آشكار و هويدا است، ولى عين و آثارش بر وى پوشيده نيست و هر يك از آن دو آينه ديگرى است، بنابر اين از بين آن؛ حقيقت هر چيز و سرّش آشكار مىشود، يعنى همانگونه كه در حضرت علم وجوبى ازلى بدون تغيير و دگرگونى است.
١٨٠/ ٢ پس نخستين چيزى كه از آن سوى پرده نازك- از صفتى و يا حقيقت الهى و يا كونى (در بخش حقايق و سفر محبوبى)- براى سرّ ظاهرى آغاز (ظهور) مىكند- ولى از پس حجابى نازك و از اسمى الهى و مقيد به حكمى و مختص به وصفى- سرّ باطنى است؛ و اين مكاشفه ناميده مىشود، يعنى به واسطه انكشاف و آشكار شدن حقيقت هر يك از آن دو؛ به سبب حكم و وصف آن بر ديگرى.
١٨١/ ٢ ولى اگر هر يك بر ديگرى- بدون مظهر حقيقى و وصفى ولى با امتياز علمى اندك كه در هر يك از آن دو موجود است- آشكار شود به نام مشاهده ناميده مىشود.
١٨٢/ ٢ و اگر هر يك از آن دو عين (ثابت) ديگرى را بدون وصف مشاهده كند- جز آن كه اين ظاهر است و ديگرى باطن- به نام معاينه ناميده مىشود.
١٨٣/ ٢ و چون هر يك از آن دو- به عين و وصف و خصوصيت خود- بر ديگرى تجلى كند- ولى وصف؛ او را از عين نپوشاند- آن حيات سارى در آن دو است؛ و آن صفت و خصوصيت يا علم است و يا امر جامعى بين آن دو؛ و يا چشمه وجود است كه تمام نسبتها به رنگ آن در مىآيند، و اين حيات هر يك از آن دو را از حالات مرگ عليلى از احوال و مرگ جدايى از اين اتصال، و مرگ ناگهانى از ازل در امان و آسوده خاطر مىدارد.