ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧٩٠ - پايان سخن و سخن پايانى
آن گرديدى و به ذات خودت محاذى هر چيزى شدى و بر آن بدان چه مرتبه و حالش درخواست دارد- از صفات خودت- حكم كردى و از هر انحرافى به سلامت جستى و هيچ چيزى از شرايطى كه رعايتش بر كاملان لازم است- بدون تعمّل و تكلّف- از تو فوت نشد، در آن وقت تو صاحب حالى هستى كه درباره كاملان گفته شد؛ و مقامى كه بر آن آگاهى داده شد؛ و يا شايستگى اهليّت و سلوك به سوى آن را دارى، پس در آنچه كه شنيدى انديشه كن و نسبت حالت را از اين حال و مقامى كه بيان شد- و آن كس را نيز كه داراى اين دو مقام است- بدان، و تحت حكم وقت و حال ثابت و برقرار باش.
٤٢٩/ ٥ و اما دوم[١]: و آن مناجات به زبانى از زبانهاى كمال است كه مشتمل بر آنچه از ترتيب مناجات فاتحه كه دربردارد- بر حسن امتثال و توضيح مقصود حقيقى كمالى به آن چه در مبانى آن است- مىباشد، يعنى نخست از (زبان) مبانى جمال و جلال و افعال، و دوم از (زبان) اعتراف به ناتوانى و نارسايى و نياز دائمى كه استقامت (پايدارى) و استكمال متضمّن آن است، و سوم از (زبان) درخواست هدايت و راهنمايى به انس به مقام قدس؛ و پناه بردن (به حق متعال) از خشم جلال و گمراهى تكيه بر نفس؛ در حالى از احوال، و ما در خاتمه و پايان كتاب درخواست هدايت انس را از پناه بردن از خشم و گمراهى- بر عكس آنچه كه در فاتحه و آغاز بود- به تأخير انداختيم كه شأن ختم خاتمه اين است كه عين فتح فاتحه باشد.
٤٣٠/ ٥ و ما در حالى كه متوجه به مقام احديت جامع كه اولين مراتب منعوت است هستيم- چون هيچ عبارتى از آنچه فوق آن است به اسم جامعى كه دلالت بر ذات حق داشته باشد و در مرتبه جامع معتبر باشد نيست- در آن (ختم خاتمه به زبانى از زبانهاى كمال) گوييم: پروردگارا! يعنى حمد و سپاس او را؛ حمد و سپاسى كه جامع اسماء و صفات است و تمام سپاسها و غير آنها از صفات كمال و نعوت جلال و جمال تمامى بازگشت به تو دارد، بنابر اين مقصود ما از غير آنها احتمال دارد كه تسبيح و تهليل باشد.
٤٣١/ ٥ گفتهاند: تحميد اثبات آن چيزى است كه شايسته جمال او است و تسبيح تنزيه
[١] - اين عطف به چهار پاراگراف پيش است كه: اما اول گوييم: بر انسان .... م