ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ١٥٠ - برهان پنجم
نسبت به بعضى از اسماء و صفات او به بعض ديگر است، نه براى ذات غنى و بىنياز او كه از هر جهت مستغنى است. اين مطلب را نيكو بينديش تا از هر دو پرتگاه تشبيه و تنزيه رهايى يابى.
٣١٨/ ٣ شبهه و اشكال سوم اين كه: اگر وجود مطلق واجب باشد بايد هر وجودى- حتى وجودات پليد و خوكان و افعيان- واجب باشد، خداوند از هر چه شايسته مقام تنزيه او نيست برتر و بالاتر است.
٣١٩/ ٣ جوابش همان بود كه گفته آمد، يعنى: وجود اضافى براى حقايق ممكنات- به معنى موجود بودن- نسبتى خاص است به وجود حق متعال، نه اين كه عين وجود او است، و از وجوب شئى در ذات خودش؛ و جواب انتسابش به چيزى مخصوص لازم نمىآيد.
٣٢٠/ ٣ و اين مطلب اينگونه رد نمىشود كه: وجوب وقتى مقتضى ذات باشد لازمش هم هست، بنابر اين هر كجا كه باشد همراهش است.
٣٢١/ ٣ زيرا (جواب داده مىشود:) مقتضى ذات تحققش در خودش و يا در همه است، نه اين كه تحققش از جهت نسبت مخصوص است، هم چنان كه حقيقت جسم اقتضاى نوعى تجسم و جدايى (از ديگرى) را دارد، پس اين دو (تجسم و جدايى) لازم حقيقت جسماند نه دو مخصوص (اختصاص يافته) آن.
٣٢٢/ ٣ و تحقيق آنكه: متعدد به حسب تعدّد ماهيت جنسى و يا نوعى و يا شخصى و يا عرضى؛ عبارت از موجوداتاند، مجلاها نسبتهاى وجوداند نه خود وجود. سپس نسبتهاى اسمائى است: از آن جمله: جمالى لطفى است كه متعلقات آن اسماء نسبت به ما پسنديده است، و از آنها (يعنى نسبتهاى اسمائى) جلالى قهرى است كه متعلقات آن اسماء در نظر نارسا و كوتاه ما ناپسند است، مانند هلاك كننده و يا آزار رساننده و يا ناملايماند، در حالى كه تمامى (نسبتهاى اسمائى) نسبت به احاطه قدرت و حكمت و فراگيرى علم و قوه او- همان گونه كه در فصل دهم گفته آمد- كمالاند.
٣٢٣/ ٣ آيا نمىبينى كه اينان آفريدن امثال افعى و خوك و پليديها را در واقع به او نسبت مىدهند- اگر چه در تصريح بدان از بىادبى (نسبت دادن به حق) خوددارى مىكنند؟- پس چنين امرى بعينه همان انتسابى است كه ما قائليم، يعنى منتسب به اسمائى از قبيل «القاهر»