ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٦٢٦ - فصل هشتم از فصول باب قاعدهاى است كه حاوى اسرار و اصولى چند است
عين دومى است، و اين بدان جهت است كه هر ادراك شونده ظاهر حسّى و يا باطن عقلى- از آن جهت كه به واسطه آن دو (حسّى و عقلى) ادراك مىشود- متناهى است، و هرچه كه متناهى است به واسطه اتصال حدّ و يا پايانش است به ديگرى، يعنى به آنچه كه او نيست، حتى نظر در حق متعال و در اوصاف او اينگونه است، البته اگر نظر كننده داراى نظر تام و كشف تام باشد، براى اينكه نظر كردنت در وجود نابى كه خير است اگر گذر به شرّ نكند- يعنى آن سوى آن جز عدمى كه در مقابلش توهم مىشود نباشد و بر آن حكم شود كه شرّ است و ضد وجود- راز: آن سوى خدا جستجوگر را هدفى نيست؛ تحقق و ثبوت پيدا نمىكند، چون عدم خالص نه مقصد براى اشاره حسى است و نه اشاره عقلى، مگر از جهت تعيّنش به وصف- مانند مجهول مطلق-
١٠٥٦/ ٤ و نيز دانسته نمىشود[١] علم به حق تعالى احاطه پيدا نمىكند براى اينكه انتهاى (علم به) او گذر به عدم محض است و همين دليل بودن موجودات نامتناهى است در تحت احاطه او، و به نامتناهى احاطه محال است، و نيز دانسته نمىشود[٢] كه نسبت آنچه برايت از امر حق تعالى از جهت علم- اگر نظر كننده داراى نظر تام باشى- و از جهت شهود- اگر مكاشف داراى كشف تام باشى- تعيّن يافته، نسبت به آنچه براى تو و براى غير تو تعيّن نيافته؛ نسبت متناهى است به غير متناهى و نسبت مقيد تحت قاعده آمده است به مطلق تحت قاعده نيامده.
١٠٥٧/ ٤ و اين اصل بسيار بزرگى است از سرّ مطّلع كه هيچ چيزى از حكم آن بيرون نيست، چون حكم مطّلع- از آن جهت كه مطّلع است- حكم حقيقت «عمائى» را دارد كه شامل تمام اعيان ثابته اسمائى و كونى؛ از روحانيّات و جسمانيات مىباشد، چنانكه از جمله احكام آن اين است كه هر متعينى- از آن جهت كه متعيّن است- متناهى است؛ و هر تعينى نسبتى است، و اينكه هر متعيّنى با او مطلق است، و او- از آن جهت كه او است- حال تعيّنش؛ از حيثيّت ديگرى غير متعيّن است؛ و اينكه تعيّن؛ صورت متعين او- به حسب مرتبهاش- مىباشد به غير اين.
[١] - عطف به: تحقق و ثبوت پيدا نمىكند .... و نيز دانسته نمىشود ...
[٢] - عطف به: تحقق و ثبوت پيدا نمىكند .... و نيز دانسته نمىشود ...