ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٦٩٣ - سئوال چهارم چگونه انسان پديد آمده است؟
١١٧/ ٥ و اوّلين تعيّن هر چيز كه از آن چيز حال تعلق اراده الهى آغاز مىشود- و آن اقتضاى احدى است مر حقيقت الحقايق را كه تعبير از آن اقتضا به «نسبت توّجه امرى به اين شئى براى ايجاد» مىشود و آن عبارت است از ظهور تعيّن علمى به سبب تعلق قدرت- صورتى[١] است كه براى ذات خود ظاهر و آشكار است، يعنى انقلاب و دگرگونى تعيّن علمى به تعيّن عينى صورى كه آن را مرتبه اقتضا مىكند، و آن رنگپذيرى امر وجودى الهى است به تعيّن علمى ارادى كه موافق اين شئى مقصود و به حسب آن مىباشد- رنگپذيرى نورى ظهورى- و اين آنگونه است كه بيانش بارها از تفسير گفته آمد كه: وجود هر چيزى عبارت است از تعيّن حق تعالى به حسب آن چيز، پس وجود انسان عبارت است از تعيّن حق تعالى به حسب او؛ نخست در مرتبه احديت جمع و سپس در مرتبه «عمايى» و بعد در مرتبه قلمى و پس از آن در مرتبه لوحى، لذا پيوسته به هر مرتبهاى فرود مىآيد و صفت آن مرتبه را به دست مىآورد و رنگ حكم آن را مىگيرد- البته با آنچه كه وى در اصل از صفات غيبش در عين ثابتش بر آن بوده و از مراتب وجودى پيشينش حاصل آمده است- همينطور از حيث شرف فرود مىآيد و از حيث كمال بالا مىرود تا آنكه صورت مادهاش در رحم- به گونهاى اشتمالى كه پيش از اين گفته شد- تعيّن يابد، پس از آن پيوسته در احوال انتقال مىيابد تا آنكه نشأهاش تكامل يابد و استوا و اعتدالش تمامى گيرد.
١١٨/ ٥ دوم عود عروج انسان است به واسطه انسلاخ و درآمدن از احكام رنگپذيرى وجودى- براى تركيب معنوى دوم نه صورى اول- و اين (انسلاخ) خاص عارفان است در سير و سفرشان به سوى حق- پس از فتح- و آن معراج بزرگان از اهل الله است و خاص هر كس از صاحبان فتح نمىباشد، و اين معراج تحليل ناميده مىشود، چون آن تحليل احكام تركيب صورى است تا جمع معنوى بين حقايق- بر احديتشان- حاصل آيد، و اين بدان جهت است كه وجود انسانى چون به سوى عالم علوى اطلاقى سارى و پويا گشت؛ از حيث جدا شدنش از زمين؛ به هيچ عنصر و هيچ مرتبه و هيچ فلكى گذر نمىكند جز آنكه نزد آن جزء
[١] - اين خبر: و اولين تعيّن ... آغاز مىشود است كه صورتى است ... م