ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ١٥٢ - برهان پنجم
است و گفتهاند: وجود عين ماهيت موجود است و هر چه كه عين موجود باشد موجود است، و همين طور نويسنده به معنى كسى كه داراى ملكه نوشتن است؛ و اگر غير زايد بود به حسب مفهوم وصفى بر نوشتن صدق مىكرد، جز آنكه عرف مشهور به اطلاق آن- بر يكى از دو قسم خود- مىباشد و آن كسى است كه داراى ملكه نوشتن زايد باشد، و اين منافى عموم حقيقت لغوى دو قسم نمىباشد، بنابر اين بيهوده و باطل بودن سخن قائلان به اين كه: وجود حال و يا معقول ثانوى است آشكار شد و خداوند از اين (نقايض و نارسائىها) برتر و والاتر است، مگر آنكه مقصودشان انتساب وجود به ماهيت باشد، چون اين از امور عقلى است و محققان هم قائل به هميناند.
٣٢٩/ ٣ شبهه و اشكال پنجم اين كه: وجود مطلق تقسيم به واجب و ممكن و قديم و حادث مىشود؛ و تقسيم شده به چيزى- و غير آن- عين آن نمىباشد؛ چه رسد به اينكه تقسيم شده به ممكن واجب باشد و به حادث؛ قديم[١]؟
٣٣٠/ ٣ جوابش اين كه: وجوب و امكان و قدم و حدوث اسماء نسبتهاى وجوداند- يعنى موجودات- نه از اسماء ذاتى؛ يعنى نسبتهاشان به متقابلها برابر است، پس تقسيم در واقع مربوط به نسبتهاى او است نه مربوط به ذات و وجودش.
٣٣١/ ٣ شبهه و اشكال ششم اين كه: وجود به واسطه تكثّر و فزونى يافتن مجلاها تكثر مىپذيرد، و تكثر واجب نمىتواند باشد- چون وحدتش لازم و ضرورى است-.
٣٣٢/ ٣ جوابش اين كه: متكثر و متعدد نسبتها و شئون اويند نه عين اويند، چون گفتهاند: وجود در مقام انضمامش به ماهيات غير از وجود نيست، بلكه او هميشه همان است، ولى به واسطه انضمام، غير ناميده شده است، بنابر اين وجود در حدّ ذات خودش با تمام تعينات؛ واحد بالشخص (يعنى واحد شخصى) است و در هر لحظه و آنى به واسطه دگرگونى و تغييرات تعينات در شأنى- و بلكه شئونى- مىباشد، پس از تعدّد تعينات تعدّد موجودات و امور موجود- يعنى نسبتهاى وجود- لازم مىآيد نه تعدد خود وجود.
[١] - اين اشكال و شبهات اصولا از باب اشتباه وجود مطلق با مطلق وجود است، چون وجود مطلق واجب است و مطلق وجود مفهومى عام و بديهى است كه لازم حقايق اعيان وجودى و صادق بر آنها است، البته صدق عرضى.