ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٦٨٨ - سئوال چهارم چگونه انسان پديد آمده است؟
و يا (برابريش با) غير خودش لازم مىآيد، و غير او نسبت عدمى است، لذا اثربخشى معدوم در موجود لازم مىآيد؟
١٠٤/ ٥ سپس حضرت شيخ قدس سره گويد: گمان مدارى كه اين حيرت سببش نارسايى ادراك است، بلكه حكم آن پس از كمال تحقق به معرفت و شهود و مشاهده سرّ هر موجود و آگاهى تمام بر احديت وجود ظاهر مىگردد، براى اينكه هركس فراخى يافت جمعيت پيدا كرد و احاطه يافت و به گردش درآمد و حيرت زده گشت، و حيرتزده نگشته بلكه راه افتاده و راه را پىسپر كرده؛ و همسايگى پيدا نكرده بلكه در غيب پروردگارش وطن گرفته و به واسطه شئونات گوناگون او گوناگون گشته، البته به حسب خودش- پس از كمال استهلاك به او و در او- و اين مقام براى سالك سيّار نيكوسرايى است.
١٠٥/ ٥ سپس حضرت شيخ قدس سره گويد: شايد فهم تو از ادراك سرّ حيرت رمندگى كند و معذورى، در حالى كه من در بيان آن محلّ تصرف پروردگارم هستم- نه مجبورم و نه مختار- و اكنون از آن نردبان بلند- براى تفهيم به واسطه تمثيل و نشان دادن راه- پائين مىآيم.
١٠٦/ ٥ بدان كه: خواه مرجح (برگزيده) نزد تو روش متكلمان باشد و يا نظر متفلسفان، شكى نيست كه مدرك (ادراك شونده) از اجسام؛ مركّب از جوهر و عرض و يا هيولا و صورت است، و جوهر جز به واسطه عرض ظاهر نمىشود و عرض هم موجوديّت جز به واسطه جوهر نمىيابد، همچنان كه هيولا جز به صورت موجوديت نمىيابد و صورت جز به هيولا ظاهر نمىشود، و معقوليت جسم متعيّن در اين بيان عبارت از معنايى است كه امكان دارد در آن ابعاد سهگانه (طول و عرض و عمق) فرض شود.
١٠٧/ ٥ سپس گوييم: هيولاى مجرد (بدون صورت) در نزد اهل نظر عقلا قسمتپذير نيست؛ و همينطور صورت، با اينكه با درآمدن صورت در هيولا هر دو جسمى گرديدند و قسمتپذير شدند، پس آنچه كه ذاتى آن است قسمتپذير نيست؛ و (در هيولا و صورت) جز اجتماع چيزى حادث و پديد نيامده؛ و آن (اجتماع) هم جز نسبتى- مانند ديگر نسبتها- نمىباشد، اين را نيك بفهم.
١٠٨/ ٥ سپس (گوييم:) طبيعت معناى مجردى است كه شامل بر چهار حقيقت است و