ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٦٣٦ - فصل دهم از فصول باب قاعدهاى است در اين كه هر علمى از علوم كه تعلق به مظاهر و ظواهر دارد مستلزم عملى است
باشد، مانند تكثير ادلّه در ثبوت آنكه اعتماد بدان بيشتر از علم به ثبوت آن به واسطه دليل دوم است- و اگرچه به اولى و سومى و چهارمى و غير اينها ثابت نشده باشد- و آنچه گفته شد حكمى است كه وارد مىشود و بدان توجه و اعتقاد و معاملهاش- به واسطه مباشرت ظاهرى و بدون مباشرت ظاهرى- رنگ مىگيرد.
١٠٨٠/ ٤ سپس گوييم: چون ثابت شد هر علمى مستلزم عملى است؛ خواه اين عمل لازم غايت آن و مطلوب از آن باشد و يا نباشد.
١٠٨١/ ٤ مناسبت مقام ايجاب مىكند كه راز علمى كه غايتش عمل است توضيح داده و روشن شود و آنكه اينگونه نيست (هم توضيح داده شود) و اين نياز به يك مقدمه؛ براى آگاهى دادن بر مسماى غايت دارد: غايت هر چيزى منتهاى آن است؛ يعنى از آن جهت كه اين منتها مطلوب اين چيز است و كمالش در رسيدن به آن است؛ خواه مطلوب آن براى ذاتش و به گونه مشخص باشد و يا مطلوب براى امر ديگرى كه اوّلى به تبع آن مطلوب مىباشد، براى اين كه آن آلت و يا شرط و يا سبب براى دوّمى است، و نزد اهل نظر؛ علم مطلوب براى به ذات (علم) نظرى؛ و علم مطلوب براى غير آن (علم) آلى و عملى ناميده مىشود، و اگرچه عملى نيز اطلاق بر آنچه مطلوبش مباشرت بعد علم است و نظرى بر آنچه مطلوبش فقط اعتقاد است مىشود.
١٠٨٢/ ٤ سپس گوييم: غايات نشانههاى كمالاتاند؛ و هر غايتى نشانهاى است از كمالى كه بدان اختصاص دارد و بر آن دلالت، چون كمال عبارت است از آنچه كه شايسته است و حصولش سزاوارتر از «لا حصولش» مىباشد، و اگر تصور اين در غايات نبود غايات مطلوب نبودند، ولى اين نسبت به مرتبهاى خاص دارد كه آغاز اين غايتش را منتسب به اين مىدارد، وگرنه هر غايتى بدايت و آغاز است براى غايت ديگرى، و نسبت به اين ديگرى مطلوب نيست، چون طلب حاصل است، و اين به نسبت و هدف و غايت؛ براى مراتب و احكام نسبى تقديرى آنها تعين مىيابد.
١٠٨٣/ ٤ و چون اينها بيان شد گوييم: علوم را غاياتى چند است، از آن جمله آنچه كه غايتش عمل است و برخى غايتشان فقط اعتقاد است به متعلق و احكام آن، ولى به واسطه