ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٣٥٦ - اصل سوم در نسبت آنچه كه بين حقيقت جامع اصلى و حقايق مندرج فرعى مىباشد
دلالت بر احاطه و شمول علم كاملان نسبت به هر چيزى دارد.
١٣٥/ ٤ گويم- خدا دانا است-: اين شمول و احاطه به حسب مقام احديت جمع است كه به جهت واحديت آن فراگير مقام و مرتبه علمى هم هست- نه به حسب كنه و حقيقت غيب اطلاقى- گويا مرادش از شمول؛ شمول نسبى است نسبت به حال غير آنان، وگرنه باز در تفسير در بيان راز حيرت كاملان گفته: چون احاطه به حق امكان ندارد؛ نهايت حكم هر حاكمى در آن به حسب خودش است نه به حسب حق تعالى- از آن جهت كه براى خودش است- و آن چه كه از جانب او هنوز تعيّن نيافته، بزرگتر و برتر است از آنچه كه نزد حاكم تعيّن يافته، چون نسبت مطلق به مقيد نسبت نامتناهى است به متناهى، بلكه اصلا هيچ نسبتى بين آنچه كه در مدارك ما از او تعالى تعين يافته و بين آنچه كه او- از سعت و فراخى و اطلاق و عظمت و بزرگى- بر آن است نمىباشد، كاملترين خلايق- ٦ چون از ديدن او مر پروردگارش را مورد سئوال قرار گرفت- فرمود: نور انّى اراه؟ يعنى: نور است چگونه ببينمش؟
و باز فرموده: ما ستايش ترا برنتوانم شمرد و هرچه در وجود تو است به آن نتوان رسيد، و خداوند بر اين معنى آگاهى داده و فرموده: وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ، يعنى: خداوند شما را از خودش برحذر مىدارد (٢٨- آل عمران) و: وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا، يعنى: به شما جز اندكى علم داده نشده (٨٥- اسراء) پس گمانت به آنچه كه قابل دانسته شدن نيست چه مىباشد؟ و عيسى ٧ گفت: وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ، يعنى: و من آنچه را در علم تو است نمىدانم (١١٦- مائده) در حالى كه او روح الله و از مقربان است- همچنان كه خداوند خبر داده- و به واسطه نسبت روحش به او؛ نزديكترين چيز به او است (پايان سخن حضرت شيخ قدس سره در تفسير)
١٣٦/ ٤ از اين روى مردمان از انديشه و تفكر در ذات الهى نهى و بازداشته شدهاند، و پيش از اين بيان حضرت شيخ قدس سره گذشت كه گفت: از كنه حقيقت پروردگارت سئوال مكن ... تا آنجا كه گفت: بعد از شب ديگر بوى خوش گياه عرار نمىباشد، اين مطلب تفسير بود.
١٣٧/ ٤ اما آنچه كه از نفحات مفهوم مىشود اين است كه فرق به واسطه خود احاطه و عدم آن در غير كاملان است، اما در كاملان؛ فرق به واسطه دوام احاطه و به سبب تقدم و كمال