ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧٤ - فصل دوم در اين كه شئى ضد و مخالف خودش را در هيچ نوعى از نتايج نتيجه نمىدهد
بسيط طبيعى غير عنصرى مانند عرش و كرسى؛ و يا عنصرى- مانند آنچه كه تحت عرش و كرسى است- مىباشند.
٣٨/ ٣ چهارم نتايج اجتماع اجسام بسيط است كه صورتهاى مولدات (سه گانه) است.
٣٩/ ٣ پنجم: آن چيزى است كه اختصاص به انسان دارد.
٤٠/ ٣ و اما بيان وجوه قلب: وجوهش همان است كه حضرت شيخ قدس سره در تفسير فاتحه بيان داشته است: يكى از آنها در مقابل غيب حق متعال و هويت او قرار دارد و آن در نزد محققان به وجه خاص ناميده شده، يعنى وسايط اسمائى و غير آن در وى مدخليتى ندارند و جز كاملان و افراد و برخى از محققان آن را نمىدانند، و متحقق و ثابت بدان اگر مراقبه و نگهبانى (قلب) كند؛ يعنى مراقبهاى كه سستى و ضعف بدان راه نداشته باشد در هر چه به خاطرش خطور كند حق با او بود.
٤١/ ٣ دوم: بدان وجه برابر عالم ارواح مىشود و صاحبش به حسب مناسبت و جلاى خود؛ خوهاى پسنديده از آن گرفته و بهرهمند مىشود.
٤٢/ ٣ سوم: بدان وجه- به حسب صورتهاى صاحبش در هر آسمانى- مقابل عالم بالائين قرار گرفته و استقامت و پايدارى را در اوصاف ظاهرى رعايت و حفظ مىكند.
٤٣/ ٣ چهارم: بدان وجه مقابل عالم عناصر؛ و زنده داشتنش به واسطه ميزانهاى شرعى و عقلى، چه از جهت امر و چه از جهت نهى قرار مىگيرد.
٤٤/ ٣ پنجم: بدان وجه مقابل عالم عبوديت- و زنده داشتنش مر تحسين مقاصد را و حضور همراه با خواطر و ستردن آنچه از آنها كه از جهت شرع و عقل پسنديده نيست- قرار مىگيرد.
٤٥/ ٣ تأنيس و پيوند دادنش بيان ايشان است كه: واحد از هر جهتى كه باشد جز يكى از آن صادر نمىگردد، زيرا اگر از آن دو تا صادر شد؛ بايد دو علت داشته باشد؛ پس آن با هر يك از دو علتش غير آن است كه با ديگرى است، پس آن دو است (واحد نيست) اگر چه از دو جهت باشد.
٤٦/ ٣ گفته نمىشود كه از آن يكى هم صادر نمىشود، وگرنه بايد داراى عليت و دليلى