ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٢١١ - مقام نهم و دهم در نسبت دادن صفات حق تعالى باو به اعتبارش در ذات خود
٥١٤/ ٣ پس واجب اين است اعتقاد كند هرگونه اراده كند ظاهر مىشود، از اين روى وقتى پرسيده شد: مقصود حق تعالى از آفريدن چيست؟ در جوابش گفته شد: بر آنچه كه هستند، يعنى محدود نكردن در اطلاق كه موجب محدوديت او مىشود و مقابلش تقييد مىآيد، و همينطور محدود نكردن در مقيد كه مقابلش اتصاف به اطلاق و تجريد- و يا مقيّد شدن به غير اين تقييد- مىآيد، زيرا اوّلى موجب نقص در جمالش است و دومى در جلال و يا جمالش، و هر يك از آن دو تباهى در گستره كمال او است، لذا خداوند سبحان منزّه است، چون معنايى دارد كه به تمام حروف احاطه دارد، يعنى حقيقتش حقايق و ذاتها را شامل و فراگير است، هم چنان كه كمالش فراگير تمام اوصاف و كمالات است.
٥١٥/ ٣ بدان كه مكاشف حقايق در حضرت معانى اينها را با لوازمشان آنگونه كه در علم حق تعالى تعيّن پيدا كرده مىداند، و مىداند آنچه كه در آنها از حقايق و مراتب و اسماء ذاتى مىباشد همگى دلايل جمال و نشانههاى جلال و مقتضيات كمال اويند، از اين جهت هيچ نقصى در آنها همانگونه كه در اصل پنجم گذشت- نمىباشد، پس آنچه كه از نظر محجوبان و پوشيدگان از حق خوبى و نكوئيش پنهان است و در آن پندار عيب و نقص ميرود- مانند افعى و كژدم و خوك و پليديها- هرگاه كه راز آن آشكار گردد، يعنى از جهت علم تحقيق و شهودى بداند كه هر وجودى از آن جهت كه وجود است خير مىباشد و عدم شرّ است، خواهد دانست كه بازگشت اين عيب و نقص از ناحيه ظلمت عدمى است كه به واسطه قابليت نداشتن محلى كه بهتر از آن باشد (يعنى عدم قابليت ممكن) حاصل و پديد آمده است، و در نتيجه اين دلالت حاصل مىآيد كه اگر محل قابليت پذيرش آن را داشت؛ در حيطه قدرت بخشنده مطلق- كه مطلقا بخل و خسّتى در دهش فيض او نيست- بود كه فيضش را بر آن موجود افاضه كند، پس در اين مطلب آگاهى دادن به كمال حق متعال (كه وجود از او افاضه مىشود) است و اين همان تحميد و سپاس است و اين كه نقصان و شرّ از او نيست و اين همان تسبيح و تنزيه است؛ چنان كه فرموده: وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ، يعنى: هيچ موجودى نيست مگر همراه ستايش او تسبيح گو است (٤٤- اسراء) و رسول خدا ٦ فرمود: پروردگارا! همه نيكىها به دست تو است و بدى از تو نيست، و امثال اينها.