ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٦٩٩ - سئوال چهارم چگونه انسان پديد آمده است؟
اسمائى اثر بخش به حسب آنها تعيّن مىيابند و در كيفيت ظهورات آنها اثر مىگذارند، وگرنه وجود حق واحد است و علم- از آن جهت كه علم است وقتى به او نسبت داده شود- عين او است، و متعيّن به اراده؛ غير وجود مطلق نيست كه نه تجزيهبردار است و نه بخش بخش شونده، بلكه به حكم عين ثابت و در مرتبه آن متعيّن و اختصاص يافته ظاهر مىشود، و چون احكام عينى بر او غالب نباشد و هيچ رنگى به احكام مرتبه نپذيرفته باشد؛ به سبب آن سرّ احديت وجود و حكم اطلاقيش پنهان مىماند و حكم علم ازلى الهى بر اصالتش باقى مىماند و غير اضافهاش به مظهر و تعيّنش به حسب آن برايش تجديد و نو نمىشود.
١٣٧/ ٥ و اين همان بقاى بر اصل حال ازلى و مظهر آن است كه داراى تقرب تام و عبوديّت محقق است؛ البته اگر از آن؛ حكمى كه موجب توّهم تغيير و يا پديد آمدن امرى كه در ازل ثابت نبوده ظاهر نشده باشد، پس به مقدار كم بودن احكام عين ممكن در صفات و تجلياتى كه اين عين مظهر آن است- ولو نسبت به كسى كه امر را در تجلى كننده ادراك مىكند- عبوديت و تقرب به اين عين تحقق و ثبوت مىيابد، و به عكس آن ربوبيّت عرضى او كه مستلزم تغيير نقش در آينه بنده است- به سبب حكم مجلا در تجلى كننده- ظاهر مىگردد، البته نه مطلقا، بلكه از آن حيث كه او در اين مجلا- با بقايش از حيث حقيقت بر حال ازليش- ادراك شونده است، اين را بفهم تا حكم كلى از مجلا و تجلى كننده را كه ذاتا و عرضا حاصل است؛ و نيز راز عبوديت و ربوبيّت ذاتى و عرضى را در دو طرف بدانى.
١٣٨/ ٥ و از ويژگىهاى علم اين مظهر كه داراى درجه تقرّب تمام و عبوديت محقق است؛ معرفت او است به خدا در حال جدا شدن اجزاى جسدش (و معرفت) امورى كه بدانها شرف و تقرّب و تمكّنش از تدبير اجزاى جسمانيش؛ پيش از اجتماع آنها و قبل از تعيّن روح به اين مزاج و به حسب آن- همچنان كه روش و اعتقاد محققان است- ثبوت مىيابد.
١٣٩/ ٥ اگر گويى: كسى كه هنوز تعيّن نيافته چگونه متصف به علم مىشود؟
١٤٠/ ٥ گوييم: عدم تعيّن جزئى او به اين مزاج عنصرى منافى تعيّن روحى كلى كه ملاك علم و غير علم از صفات ديگر مىباشد نيست، براى اين كه ارواح كاملان با اين كه به اعتبار عام مشترك؛ جزئى ناميده مىشوند؛ ولى برخى از آنها (ارواح) از جهت وصف و ذات