ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٥١ - فصل پنجم در آنچه كه كاملان - از ضبط كليات مهم علم و عمل - بيان داشتهاند
آنها است، و مشتمل بر خوف و حذر و اشفاق و خشوع و اخبات است.
١٤٧/ ٢ سپس گوييم: و به واسطه به چنگ آوردن اين سه ركن شايسته معامله شده؛ بخششى از بهرههاى آنها يافته و نصيبى از حقوق آنها مىبرد.
١٤٨/ ٢ و مهمترين مقامات معامله اخلاص است و آن پاك ساختن هر عمل قلبى و يا قالبى است از هر آميزش و اختلاطى، و مشتمل بر تهذيب و استقامت است.
١٤٩/ ٢ دوم مراقبه است و آن دوام و پىدرپى بودن نظر متوجه به آن است- ظاهرا و باطنا- و در آن رعايت و حرمت نهفته است.
١٥٠/ ٢ سوم تفويض است؛ و آن واگذارى تمام امور است پيش از بازگشت و پس از آن به اجرا كننده آن، يعنى از روى علم به اين كه او به مصالح آنها داناتر و دلسوزتر و نيرومندتر است، و اين اگر با سبب باشد توكل است و اگر بىسبب باشد ثقت (اعتماد و اطمينان) است و در مقابل مزاحمت عقل و وهم تسليم است.
١٥١/ ٢ و چون نفس همراه با مداومت بر ذكر به جمع همت و عزم و بيرون راندن آنچه كه در دل گذرد تحقق و ثبوت به اين مقامات پيدا كرد؛ از وى احكام كثرت زايل شده و اثر وحدت جمعيتش ظاهر مىشود؛ و آن قلب مختص به نفس است نه قلب حقيقى؛ و حكم وحدت در گوش و چشمش نيز ظاهر مىگردد، لذا هر چه را كه مشاهده مىكند زيبا مىبيند و هر چه را كه مىشنود نيز زيبا مىشنود، اين به سبب فعل وحدانى الهى است كه در نظر او در تمامى اشيا سريان دارد، و اين همان تجلى فعلى و توحيد فعلى است، و بسا كه براى سالك در اين مقام ميل و كششى حبى (عشقى)- به حكم مناسبتى فعلى و نسبتى جمعى- به برخى مظاهر زيباى حسى- از صورتهاى انسانى كه فراگيرندهترين مظاهر از جهت حسن و جمال و كمالاند- پيدا شود، و تجلى فعلى جز در مظهر اتفاق نخواهد افتاد، و قصيده تائيه ابن فارض مصرى آغازش از اينجا است[١].
[١] - ابن فارض مصرى از عرفاى بزرگ و مكاشفان سترك اين طايفه است و ديوانى مشهور دارد كه تمام اشعار آن شرح شده است. ايشان قصيدهاى تائيه دارد كه حرف پايانى رديف آن« تا» مىباشد و بدين جهت آن را تائيه گويند، عز الدين محمود كاشانى شرحى به نام كشف الوجوه الغر بر آن نوشته كه به نام شرح شيخ عبد الرزاق كاشانى معروف است و در حاشيه ديوانش به چاپ رسيده، شرح ديگرى به فارسى سعيد الدين فرغانى بر آن- به دستور شيخ كبير صدر الدين قونوى قدس سره- نگاشته كه حضرت شيخ نيز بر آن تقريظى دارند و نيز شرح عربى ديگرى به نام منتهى المدارك دارد و شارح مفتاح- يعنى حمزه فنارى صاحب كتاب مصباح- در اين كتاب از آن شرح قصيده فراوان نقل كرده است. و اين كه گفته: قصيده تائيه ابن فارض مصرى آغازش از اينجا است، يعنى از اين مقام به بعد را بيان داشته است- يعنى پس از تجلى فعلى كه تجلى صفاتى و ذاتى .. الى ماشاءالله است- مقدمات پيش از تجلى فعلى را ديگر بيان نداشته است، مطلع قصيده چنين است:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|