ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧٨٧ - پايان سخن و سخن پايانى
جهت بود كه به پيغمبر ما ٦ گفته شد: وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا، يعنى: از آن پيغمبرانى كه پيش از تو فرستاديم بپرس (٤٥- زخرف) چون اگر او امكان اجتماع با آن كسانى كه دستور به پرسش از آنان داده شده نداشت دستور داده نمىشد، و تأويل به اين نشود كه از امتها و علماى دينشان بپرس، آيا ما حكم به پرستش بتها در ملّتى و مذهبى از مذاهب ايشان كردهايم؟ پس امر بر ظاهر آن (فرمان) است و مطلب هم همينطور است، و من اين موضوع را از روى مشاهده و يقين خبر دادم و حضرت شيخ هم اينطور بيان داشته است و ترا چون منى آگاه؛ خبر نخواهد داد.
٤٢٠/ ٥ سپس گوييم: آنچه غالبا در امر مقيدان و بازداشتشدگان در برازخ واقع مىشود مراعات ادب است از جانب عالى مقامان ما با آنان، چون اينان هم معذوراند و هم محبوس، لذا عالى مقامان ما اجتماع با آنان را در همان بازداشتگاهشان مىپذيرند و با اختيار- نه از روى عجز و ناتوانى- فرود مىآيند، براى اينكه هيچ محل و مقامى از كامل خالى نمىباشد و هيچ امرى از فرود آمدن و فرود آوردن بر او مشكل نيست، اين به واسطه تحقق و ثبوت او است به پروردگارى كه صاحب خلق و امر است، مگر آنكه موجب پنهانى داشته باشد كه بيانش نياز به توضيح زيادتر دارد.
٤٢١/ ٥ تمام اينها علامات و نشانههاى كاملى است كه با تمام احوال صورت و صاحب صورت ظاهر شده است، و اگر اينگونه كه گفته شده نباشد كامل نيست، و بلكه تائب (باز گردنده)- كه ظاهر به تمام احوال صورت كه تعلق به جنبه خلقى و احوال صاحب صورت كه تعلق به جنبه حقى دارد- نمىباشد، و هر كس آنگونه كه گفته شد باشد و يا اينگونه كه گفته شد نباشد؛ از غير خودش واردتر است.
٤٢٢/ ٥ سپس گوييم: اين خاتمه خاتمه است- نه خاتمه كتاب- چون متضمن دو چيز است كه هر دو تعلق به انسان كامل دارند:
٤٢٣/ ٥ نخست وصيت (سفارش) است كه مراد از آن اين نيست كه شنونده بدان عمل كند بلكه مراد اين است كه انسان كامل بدان عمل مىكند، چون او از مرتبه اطوار و نصايح و عمل كردنها گذشته است، و مراد بدان تعريف حال او است به اين علامت؛ و اين كه اهل كمال