ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٢١٠ - مقام نهم و دهم در نسبت دادن صفات حق تعالى باو به اعتبارش در ذات خود
شد كودنى؛ در اعتقاد آن كس كه برهانى بر آن ندارد؛ كمتر از انكار آنكه برهان بر آن دارد نمىباشد.
٥١٢/ ٣ گوييم: هر كس كه با عقل و فكر خود از آن سخن گويد- نه بدان- يعنى متحقق به مرتبه فبى يسمع و بىينطق[١] نباشد و هر امر مشتبهى كه بر عقلش وارد مىشود از او نفى كند، و اين هم در صورتى است كه خداوند سبحان را از جهت ذات و يا صفات و يا افعالش در آلت ادراك عقلى خود و مشرب و روش نظرى خويش محدود كند؛ او ناطق به چيزى است كه در خور او نيست كه از آن سخن گويد، چون تحقق و ثبوت بدان مقام پيدا نكرده، و اگر درباره خود گمان نبرده كه درست فهميده؛ او در حقيقت زبان بسته ساكت است، زيرا وجود هر چه كه داراى حقيقت نيست، مانند عدمش مىباشد، مثلا مانند جراحت، و اگر گمان برد كه درست فهميد، او نادان فخر فروش است كه به نادانى خود پى نبرده، زيرا پيش از اين در اصل دوم گذشت كه منافات و تضاد و مقابله از احكام اعتبار قيدها و مخصّصها است، و در اصل اول نيز گفته شد كه احكام قيدها در مقام اعتبار نكردنشان منتفى و مرتفع مىشوند، چنان كه در مطلق نيز اينگونه است، در اين حال كل؛ بر آن و در آن صدق مىكند، چون برخاستن سبب منحصر؛ ملزوم برخاستن مسبب است.
٥١٣/ ٣ و از فروع شاخههاى آن اين كه: وحدت حق سبحان عين كثرتش است و بساطتش عين تركيبش و ظهورش عين بطونش و آخر بودنش عين اول بودنش، چون اينها اعتباراتى هستند كه به جهت سببى از سببها؛ غير ناميده مىشود؛ به او الحاق مىگردند، زيرا اگر آن (سبب) نبود چيزى از آنها (اعتبارات) پيوستگى و الحاق نمىيافتند. تمام اينها به واسطه عدم تعين خاص وجودى او است. اما از جهت عدم تعين عقلى وى؛ او به حسب اعتقاد عاقل است؛ نه آنگونه كه در حقيقت امر آن چنان است، بنابر اين در هيچ مفهومى از مفاهيم مانند مفهوم وجود و وحدت محدود نمىگردد، و به واسطه عدم تعين شهودى براى هيچ مشاهده كنندهاى و در هيچ مشاهده شوندهاى محدود و منحصر نمىگردد، بلكه شأن او همان است كه (خود) گفته.
[١] - حديث قدسى است و پيش از اين هم معانيش گفته شد، يعنى به من بشنود و به من سخن گويد. م