ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ١٢ - فصل اول در تقسيم علوم شرعى الهى به اصول اصلى و فروع كلى آن
٨/ ٢ و در اين كه كمال آن جهانى جز از ثمرات اين جهانى نيست- موافق بيان الهى كه:
و أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى، يعنى: و انسان جز حاصل كوشش خويش چيزى ندارد (٣٩- نجم)- دانستن حكم سه گانه استثنا شده است كه در حديث آمده: وقتى انسان فوت كرد عملش از او جدا مىشود- مگر سه چيز- پس حكم سه گانه از ثمرات اين جهانى است.
٩/ ٢ اما علم اديان بر دو قسم است: علم ظاهر و علم باطن، و هر كدام از آن دو- با اين كه از قرآن و حديث سرچشمه گرفتهاند- گويى شاخههاى علوم آن دو، دو رودخانهاند كه در حوض كوثر[١] مىريزند و از آن جا نهرهاى علوم كسبى از جانبى، و علوم عطايى (لدنى)- كه از مظاهر آنها در بهشت به نهرهاى چهار گانه تعبير شده است- از جانب ديگر جارى مىشوند، هم چنان كه پيغمبر ٦ خبر داده كه: قرآن را ظاهرى و باطنى و حدّى و مطّلعى است، و در روايت ديگر آمده: باطنش را باطنى ديگر- تا هفت و هفتاد باطن- مىباشد.
١٠/ ٢ حضرت شيخ قدس سره در تفسير فاتحه گويد: ظاهر همان نص است كه منتهى به آخرين مراتب بيان و ظهور مىگردد، مانند صورت محسوس. و باطن عبارت از خفا است، مانند ارواح قدسى كه از بسيارى از مدارك انسانى پوشيدهاند. و حدّ عبارت از جدا كننده بين ظاهر و باطن كه به واسطه آن از ظاهر به باطن مىتوان رسيد، و آن بذات خود برزخ جامعى است بين آن دو؛ و هم چنين حد فاصل بين باطن و مطّلع؛ و نظير آن عالم مثال است كه جامع بين غيب محقق (عوالم جبروت و لاهوت) و عالم شهادت است. و مطّلع آن چيزى است كه به تو وقوف و آگاهى بر حقيقت مىبخشد، آن حقيقتى كه آنچه ظاهر و آنچه باطن و آنچه كه جامع آن دو و آنچه كه جدا كننده آن دو است بدان (حقيقت) مستند است، لذا آنچه را كه آن سوى همه است به تو مىنماياند، و آن نخستين منزل غيب الهى و دروازه حضرت اسماء و حقايق مجرد غيبى است، و از آن مكاشف بر راز كلام احدى غيبى آگاهى و وقوف مىيابد و مىفهمد كه ظاهر و باطن و حدّ و مطّلع موضوعات اين تجلى كلامى؛ و منازل تعينات احكام اسم «المتكلم» از جهت امتيازش از مسمى هستند.
[١] - حوض كوثر عبارت از مقام كثرت در وحدت و وحدت در كثرت، و علم توحيد تفصيلى؛ و وحدتى كه به كثرت پوشيده نمىشود و كثرتى كه به وحدت پنهان نمىگردد است، و آن جامع بين ظاهر و باطن است.