ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧٠٣ - سئوال چهارم چگونه انسان پديد آمده است؟
برخورد و رنگپذيريش به احكام آنچه از مراتب كه بر آنها گذر كرده ناتمام بوده و ورود احكام ارواح و افلاك بر او غير مناسب بوده و وقتش مساعد و موافق سلوك نبوده است، لذا كوششش در پاكى و رهايى از اين صفات پوشاننده ضعيف و سست شده و از محجوبان و اشقيا گرديده كه بيرون از دايره اهل عنايتاند.
١٥٠/ ٥ ولى يكى از دو قسم اوّلى وقتى به نهايت بلوغ و اعتدال خود رسيد؛ عروجش به انسلاخ در معراج تحليل- به واسطه آغاز تركيب يافتن دوم كه براى عارفان در اينجا پس از فتح حاصل است- باز مىگردد، و در اين حال از يكى از دو عروج؛ كه در ظاهر آن توهم انحطاط و پستى مىرود؛ به عروج تحليلى ديگر انتقال پيدا مىكند، همچنان كه از بيان الهى فهميده مىشود كه: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ، يعنى: به راستى كه انسان را به نيكوترين قوامى آفريديم، آنگاه وى را به پائينترين مراتب باز گردانيديم (٤ و ٥- تين) و چون به عروج تحليلى انتقال پيدا كرد براى خودش- به واسطه (توفيق) پروردگارش- نشآت ديگرى پديد مىآورد كه اوّلين آنها از كليات؛ نشأه برزخ است و پس از آن نشأه حشرى و سپس نشأه بهشتى جاودانى است، و هر نشأهاى از اين نشآت چهارگانه- از جهتى- نتيجه نشأه پيشين از اين نشأه است، چنانكه خداوند به اين اشاره كرده و فرموده: لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ، يعنى: شما به حالى و طبقهاى پس از حال و طبقه ديگر خواهيد رفت (١٩- انشقاق) يعنى حالى كه از حال پيشين تولّد مىيابد.
١٥١/ ٥ و ما از آن جهت گفتيم كه هر نشأهاى از جهتى نتيجه نشأه پيش از آن است كه مجموع نشآت از جهتى ديگر يك نشأهاند؛ مانند حالات پىدرپى (انسان از آغاز تا انجام) در نشأه دنيايى، و اين بدان جهت است كه در مجموع نشآت؛ امرى ثابت و تعيّنناپذير مىباشد كه آن مورد اين تبديلات قرار مىگيرد و آن حقيقت انسان است؛ يعنى چگونگى تعيّنش در علم الهى؛ و آن ماده و خميره نشآت او است كه پشت سر هم آمدن و تعاقب اطوار و اشكال نشآتش بر آن قرار دارد، و نيز ظاهر كننده وجود حق ثابت و سرّ الهى است كه بدان اشاره شد، يعنى تجلى نفسى رحمانى و يا حقيقت احدى علمى جامع.
١٥٢/ ٥ سپس- در تقسيم حال خلق در سير و عروجشان به يكى از دو وجه- گوييم: