ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٤٧٨ - اصل سيزدهم در تعين معقول بودن مرتبه جسم كل و صورت عرش
بدان دستور دارد- نه مطلقا- بلكه از حيث حضور در آن با دستور دهنده، او مرد است، و اگر بالا برود؛ بطورى كه با عملش هدفى جز حق نداشته باشد؛ در مردى كامل است، و اگر باز هم بالاتر رود به گونهاى كه هيچ كار و چيزى را جز به حق انجام ندهد- چنانكه در قرب نوافل است- در معرفت و مردى كامل است، و اگر با همه اينها حضورش را با حق تعالى در فعلش بيفزايد- بطورى كه شهود و عمل و اضافه به حق تعالى نسبت داده شود نه به خودش- او بنده خالص شده است، و اگر احكام اين مقام و آنچه كه پيش از اين بود بر وى ظاهر شود؛ يعنى مقام «فبى يسمع[١]- به من مىشنود»، و مقيد نه به چيزى از آنها و نه به مجموع آنها نباشد؛ با سريان حكم شهودى احدى او در هر مرتبه و نسبتى غير ثبات بر امرى كه ياريش كند؛ بلكه در فراخى خودش در هر وصفى و حكمى از علمى درست؛ به آنچه كه بدان اتصاف دارد و به آن چه كه در هر وقتى و حالى- بدون غفلت و پوشيدگى- از آن بيرون است ثابت باشد؛ او در بندگى و عبوديت و خلافت و احاطه و اطلاق كامل است. خداوند ما و ديگر برادران را به اين مقام تحقق و ثبوت بخشد. اين سخن حضرت شيخ قدس سره بود.
٥٧٤/ ٤ از اين جهت در تفسير در جاى ديگرى گفته: مرتبه «كنت سمعه و بصره- من گوش و چشم او مىشوم» آغاز مقام ولايت است و پس از آن خصوصيات ولايت است كه آن را نهايتى نيست، بلكه بين مرتبه «كنت سمعه و بصره» و بين مرتبه كمال كه اختصاص به احديت جمع دارد مراتب فراوان از مراتب ولايات عامّه و خاصّه و نبوّات عامّه و خاصّه وجود دارد، و خلافات نيز همينگونه است، و مرتبه كمال بالاى همه است، حال گمانت به درجات اكمليّت كه آن سوى كمال است چيست؟ و آنچه كه بعد استخلاف حق (يعنى استخلاف بنده مر حق را) و استهلاك در او از جهت عين و بقاى به او از جهت حكم- با جمع بين دو صفت تمحّض و تشكيك (خالص و ناخالص)- است؛ هيچكس را دست آورد ديگرى نيست، و هر كس كه به كمال تحقق يافت بر تمام مقامات و احوال بالا رفته است. و السلام.
٥٧٥/ ٤ و در جاى ديگر تفسير گفته: و پايان تمام اينها پس از تحقق به اين كمال؛
[١] - حديث قرب نوافل ... فبى يسمع و بىيبصر و بىيبطش ... يعنى: به من مىشنود و به من مىبيند و به من مىدهد و مىگيرد ... تا آخر حديث. م