ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٣٦٥ - اصل چهارم در آنچه كه توقف بر آن دارد و سبب شدن از آن است ظهور حكم جمعى است كه عبارت از وجود عينى است و آن نسبتى است كه به نام اجتماع ناميده شده است
هر تركيبى داراى صورتى است كه عبارت از ميوه و نتيجه اين تركيب مىباشد، و اين صورت داراى حكم لازمى است كه بدان تنها و يگانه است؛ و اگرچه با غير خودش در برخى از احكام كه عبارت از نسبتهاى مطلق حكم است اشتراك دارد، زيرا هر صورتى داراى خصوصيتى از فصل و ويژگى و تشخص؛ و عموميّتى از جنس و عرض عام و امور سلبى مىباشد؛ تا به حدى كه گفتهاند: اشتراك دو بسيط؛ در عارض ثبوتى- مانند مطلق ظهور- و يا سلبى- كه غير از آن دو را از آن دو سلب مىكند- نيز جايز است.
١٦٥/ ٤ در اينجا قواعدى حقانى دانسته مىشود:
١٦٦/ ٤ نخست اينكه موجودات تعينات شئون حق سبحاناند و حقايق اسماء و اعيان عين شئون اويند كه از او هيچ امتيازى- جز به واسطه تعيّن آنها از او- ندارند، و او خودش غير متعين مىباشد، و وجود عينى كه منسوب به او است عبارت است از تلبّس و آميزش شئون او به وجودش؛ و معقول بودن نسبت؛ كه جامع احكام كثرت از حيث وحدت آن است عبارت از حقيقت عالم است، همچنان كه تعيّن حق تعالى از حيث آن (كثرت) وجود عالم است، پس حق تعالى از حيث هر موجودى تعين دارد.
١٦٧/ ٤ دوم اينكه عالم از حيث تعين سه قسم است:
١٦٨/ ٤ آنچه كه جهت وحدت و بطون- مانند ارواح- بر آن غلبه دارد، و آنچه كه طرف كثرت و ظاهر- مانند اجسام مركب- بر آن غلبه دارد، و آنچه كه ميان اين دو مىباشد، و اين خود سه قسم است: قسمى است كه حكم روحانيت و مجمل ظهور- مانند عرش و كرسى- بر آن غلبه دارد، و يا نسبت جمع براى كمال ظهور تفصيلى- مانند مولدات- بر آن غلبه دارد، و يا وسط و ميانى است كه شامل بر درجات است- مانند آسمانهاى هفتگانه و يا اركان و عناصر چهارگانه- و همگى در تفسير بيان شده و پيش از اين هم نقل شد، اين تكرار فقط براى تذكار بود.
١٦٩/ ٤ اگر گويى: چرا در اين قسم عالم مثال را بيان نداشت؟
١٧٠/ ٤ گويم: گويا همان است كه حضرت شيخ قدس سره در فكوك گفته: متعيّن بين دو طرف وجود و عدم عبارت از حقيقت عالم مثال مىباشد؛ و آن وجود عالم است كه ظاهريت